تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1628

مساهمون:

ص١٦٢٨
و آقا ميرزا على خان و آقا سيد اسد الله خرقانى و آقا ميرزا رضا خان آمده . مدتى مشغول صحبت . من گفتم چون روح نهضت‌ها بر من معلوم نيست . من نفيا و اثباتا داخل نمىشوم . قرار شد اين دوروزه تحقيق از حقيقت اجتماعات نموده خبر بدهند . خرقانى مىگفت در مسجد شاه خوب است دو سه نفر از آقايان بروند بالاى منبر ، بعد مرا ببرند بالا كه كاسه و كوزه سر من تنها نشكند . من گفتم عقيده به متوجه شدن به جزئيات و عزل و نصب وزرا نبايد داشت ؛ فقط ما نفوذ اجنبى را نمىخواهيم . بعد آقايان بلند شده ، الموتى را نگاه داشتم . پسرهاى نظام السلطنه آمده ، قدرى صحبت و از اوضاع پرسش نمودم ، آن‌ها هم بىخبر و بعد رفتند . من و الموتى ناهار آش رشته و آبگوشت خورده ، بعد چايى . بعد نگذاشتم همشيره گندم‌ها را مثل برنج پاك نمايد گفتم همين‌قدر كه شستيد كفايت كرد ، ما اعيان نيستيم كه اين قسم نان بخوريم .

سركوب تجمعات مخالف سپهدار

بعد عصر بيرون رفته ، معلوم شد بازارها را براى هيجان عامه كه نفوذ اجنبى نمىخواهيم ، يا سپهدار را نمىخواهيم يا مشير الدوله چرا استعفا نمود [ تعطيل كرده‌اند ] واقعا روح حقيقى نهضت را من نفهميدم از كجاست ؟ بعد معلوم شد چند نفر را از درب مسجد جامع گرفته و به نظميه برده و شاگرد مدارس سياسى را كه بدوا در مدرسهء سپهسالار نو تجمع كرده و ميتينگ داده و به هيئت اجماع به خانهء مدرس رفته ، از آنجا به خيابان ناصريه و در جلو [ ى ] تلگرافخانه اجزاى نظميه به آن‌ها امر به تفرقه داده ، قبول نكردند ، آن‌ها را با ته تفنگ متفرق و چند نفرى از آن‌ها را هم به نظميه برده و قدرى آژان‌ها هم از دعوا زخمى با سنگ شده بودند . آقا عماد ، آقاى آقا ضياء ، معدل شيرازى ، آقا سيد على برادر مساوات و كازرونى را هم شنيدم جلب كرده‌اند . بعد بازار رفته ، دكان آقا ميرزا صدر الدين صحبت ، تا دو از شب رفته ، بعد بلند شده آمدم خانه . شام خورده خوابيدم .

قدرى هم از حقه‌بازى انگليسىها

دوشنبه 19 صفر . - . . . « 1 » قريب به ظهر با حال تألم و انقلاب بيرون آمده ،
هامش
( 1 ) . چند سطر خوانده نشد .
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1628 | سيد محمد كمره اى / محمد جواد مرادى نيا