تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1078

مساهمون:

ص١٠٧٨
اسلامبولچى قول داده كه ضديت نكند . معين التجار به مدرس پيغام داده كه هرقدر پول لازم است مىدهيم . سيد حسن مدرس سياه پوشيده ، رؤساى اصناف به جهت معاش عمله‌جات خود معطلى دارند و الا بازار بسته مىشد . مشير الدوله و مؤتمن الملك محافظه‌كار . مدرس محل اعتماد نيست به جهت اينكه پيشنهاد كرده بود كه خوب است اول پروتست نكنيم ، برويم نزد وثوق الدوله بلكه خودش رفع اشكال بكند ، اگر نكرد بعد پروتست نمائيم . چون راه آشتى را با وثوق الدوله به الفاظ نگاه مىدارد و او را خائن از روى عقيده نمىداند بلكه مىگويد عقيده وثوق خدمت به وطن در اين كنترل بود . فرانسه و ايتاليا در اين عقد معاهده رد و قبول و شناختن را اظهار نداشته . خيلى اخبار مسموع از اين آقايان شد كه من هيچ‌كدام را نشنيده بودم . ديروز حاج آقا جمال خواسته بود مسجد برود ، آقا سيد مصطفى قنات‌آبادى با چند پيشنماز رفته بودند و مانع از مسجدش شده بودند كه چه نمازى و چه مسجدى ؟ بعد آقايان رفته ، من با فرخى قدرى صحبت كه ما بايد رسما اعضاى مسئوله هيئت انقلاب نشويم ، چه كه قوهء اداره نمودن را نداريم و نفله شدن پول‌ها و خوردن مردم را ما نبايد بدنام بشويم . قدرى هم ناظم و شيخ حسن خان و برهان خامى نمودند كه خود را به نمايندگى معرفى نمودند با سوسيال‌ها كه آن‌ها واقعيت را ندارند . بعد يك هندوانه با فرخى خورده به خانه آمدم . ديدم آقا سيد رحيم و سيد فرج الله از كمره آمده ، سيد احمد پسر مرحوم آقا كوچك را از ده همراه خود [ به عنوان ] بلدى به شهر آورده‌اند . تعجب كردم كه چرا آمده‌اند ؟ اگرچه خود آقا سيد رحيم ، اسباب فروش ملك كمرهء من شد كه به قدرى طمع‌ورزى نمود و ملك را هم آباد نمىكرد . و هرچه دستش مىآمد بلع مىكرد . هم خودش را خراب نمود و هم مرا فرار از كمره داد بالاخره . آن‌ها ناهار در راه خورده بودند . من هم ناهار با بچه‌ها آبگوشت گندم و برنج خورده ، نيم بعد از ظهر بتول را به همراه احمد فرستادم به مريضخانه نسوان كه برحسب تصويب و اجازهء رئيس معارف و آقاى مهذب السلطنه بلكه او را به شاگردى آن مدرسه جزو متعلمين قبول نمايند .
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1078 | سيد محمد كمره اى / محمد جواد مرادى نيا