منسوب سركار ايلخانى - ميرزا عباس خان مهندس - نواب نادر ميرزا . . . « 1 » پسر نواب . . . . « 2 » - نواب عميد الدوله - حاجى علاء الملك . اين اشخاص ناهار آنجا بودهاند . من هم آنجا يك دست شطرنج با نادر ميرزا بازى كردم و باختم و دو دو هزارى جناب امين حضور شتل داد . يك عدد آن را به محمد على كالسكهچى و نعمت بيك دادم . و امروز وقايعنگار ده دانه پنج شاهى سفيد داده بود به فقرا بدهم . و حالا كه نزديك به غروب است آمدم منزل .
امروز اعليحضرت همايونى سوار شدند . شاطرها و غيره را ديدم در ميدان بودند و ديگر تازه نبود . وقتى آمدم منزل عبد اللّه خان و حاجى حميد بيك بودند و بعد از نيم ساعتى رفتند منزل خودشان . محمود آمد چند دانه سيبزمينى پخته آوردند من خوردم . يك دانه پنج شاهى به خديجه خانم دادم . چند دانه پنج شاهى هم به فقرا در راه دادم . و امشب قدرى كتاب ملاحظه كردم . و حالا كه يك ساعت از شب گذشته است ميرزا على اكبر خان از اندرون و حرمخانه آمده است . در سه ساعتى شام خوردم ، در چهار ساعتى خوابيدم .
روز شنبه 2 شهر رجب المرجب اودئيل 1307
امروز صبح رفتم حمام ( حمام نواب قمر السلطنه رفتم - حاشيه ) رنگ و حنا استعمال شد . از آنجا اسب آوردند سوار شدم آمدم اندرون . رقعه از جناب مستطاب آقاى امين الدوله رسيد كه اينطور مرقوم فرمودهاند :
« حالا در . . . . . . « 3 » حضرت امين دربار بعضى اوراق ديدم حرفهاى غريب مرقوم شده است كه . . . « 3 » تقاضاى جناب عالى براى . . . « 3 » و ملاقات جناب حاجى عمو نبوده ، براى تشفى خاطر خودمان است كه به اين وسيله از حضور جناب عالى بهرهمند باشم . يك روز مثل آفتاب طلوع كرديد ، ولى باز مثل آفتاب در حجاب سحاب خزيديد و ترك احباب گفتيد . از اين يكى گذشته امروز كه شنبه است و امين دربار مىآيد بلكه در ركاب عالى به دربار بيائيد . چرا حمام مىرويد . ديروز كه جمعه بود و فرصت داشتيد به شرط استحباب چرا حمام نرفتيد و به كفارت خطيات غسل جمعه مىكنيد و صبح شنبه استحمام مىفرمائيد ، جواب اين يكى را چه مىگوئيد و كى تشريف مىآوريد » .
هامش
( 1 ) - يك كلمه ناخوانا .
( 2 ) - ظ : مدبر الدوله ( ؟ )
( 3 ) - يك كلمه ناخوانا .