امروز كه روز دوشنبه 25 است
صبح زود برخاستم رفتم حمام ميرزا عباس ، چون حمام خيلى جنجال بود زود بيرون آمدم و نماز كردم . اشخاص مفصله ديدن آمدند : جناب حاجى علاء الملك - بابا خان آقاى مكرى - ميرزا حسين سرهنگ منسوب وقايعنگار - سيد شيرازى روضه خوان - شاهزاده احمد ميرزا پسر كيقباد ميرزا - آقا محمد تقى زرگر - ميرزا جواد مستوفى تبريزى - آقا ميرزا احمد شيخ الاطباء - شيخ معلم ميرزا حسين خان - جناب مستطاب آقاى مشير الملك - آقاى معتمد الملك - جناب معاون الملك - جناب ثقة الملك - پسر جناب ميرزا مهدى . . . « 1 » - حسين آقاى نايب آجودان - جناب ميرزا سيد احمد آقا - سيد آقاى تاجر كاشى - عباسعلى خان تفنگدار پسر مرحوم سليمان خان . دو تلگراف هم نوشتم تبريز بگويند ، يكى به جناب امير نظام دام اقباله و يكى به والدهء ميرزا حسين خان و به جناب نظام العلماء و آقاى ساعد الملك . و آقا على و اصغر خان هم حمام رفتند .
عبد اللّه خان هم عيالش مرده بود ، يعنى ديشب خبر او را آوردند . حامل تلگراف هم مشهدى عباسعلى بود . رقعه به جناب وزير نظام نوشتم دادم ميرزا سيد اسمعيل برد . هنوز جواب نرسيده . آقا سيد رضاى صراف به جهت مباركبادى يك كاسه نبات بزرگ و چهار كله قند فرستاده بود . آقا محمد اسمعيل پسر حاجى محمد رضاى مرحوم يك كاسه نبات فرستاده بود . آقا ميرزا اسمعيل جراحباشى هم بيست عدد به فرستاده بودند . ميرزا على اكبر خان با غلامعلى حمام رفته بود . امين الاطباء ميرزا احمد حكيم هم با آقاى حاجى علاء الملك امروز صبح اينجا آمدند ديدن من . و جناب مستطاب آقاى مشير الدوله و آقاى سعد الملك تشريف آوردند يك ساعت بودند و رفتند . و تلگرافهائى
هامش
( 1 ) - جاى كلمهاى سفيد است .