به تاريخ يكشنبه 5 شهر محرم الحرام
صبح از خواب برخاسته نماز و دعا خواندم و پس از آن منزل فرزندى ميرزا يوسف خان آمدم . عبد اللّه خان را فرستادم تلگرافخانه ، تلگرافى به ساوجبلاغ در خصوص احضار سركار سيف الدين خان نموده بودم برد و سؤال كرد و آمد . اين مطالب را هم به طهران نوشتم : به وقايعنگار در خصوص مقبرهء مرحوم على خان پسر مرحوم سردار كل و در خصوص اسباب خانه و تحويل گرفتن از على خان خواجه و تسليم به غلامعلى و در فقرهء . . . « 1 » ميرزا رضا قلى و جبه و شمسه و در فقرهء قلمدان [ و ] دوات مرصع و غيره كه نزد على خان خواجه است . « 2 » در فقرهء آقا محمد تقى زرگر كه به جناب مستطاب مشير الدوله عرض شد كه بفرستند از او بگيرند . ميرزا محسن در خصوص ميرزا امين . به وقايعنگار نوشته بودم خدمت جناب مشير الدوله رفته مراتب را به عرض ايشان برساند و حكم بگيرد . و رقعه هم به جناب علاء الدوله به احوالپرسى نوشته بودم و ورقعه در باب ميرزا ابو الحسن خان پسر مرحوم ميرزا بابا خان آقا به جناب ميرزا شفيع خان مستشار الملك نوشتم . و رقعه به سركار علاء الدوله احوالپرسى كردم دادم نايب محمد على بفرستد . و ميرزا يوسف خان را گفتند رفته است روضهخوانى . محمد خان هم حاضر نيست . شب را هم منزل جناب مستطاب امير نظام دام اقباله روضهخوانى بود آنجا رفتم . جمعى از علما و غيره بودند . در ساعت پنج از شب گذشته مراجعت كردم .
به تاريخ دوشنبه ششم 6 محرم الحرام
امروز صبح بعد از حرف چاى و عشبه و يدوردپطاسيوم و نماز صبح و تلاوت ادعيهء استمرارى ، جناب وكيل الملك « 3 » حاكم ارومى به ديدن من آمدند . در اندرون چند دقيقه بودم . بعد از آن معزى اليه رفتند و من رفتم خانهء جناب ثقة الاسلام . « 4 » نواب نصرة السلطنه
هامش
( 1 ) - يك كلمه ناخوانا .
( 2 ) - در حاشيه نوشته شده : والدهء ميرزا حسين خان نوشت كه طلبى از او ندارند و ندهند ، به توسط جناب مستطاب مشير الدوله .
( 3 ) - در حاشيه امين لشكر به خط خود نوشته است : جناب وكيل الملك ميرزا اسد اللّه خان برادر جناب مستطاب ميرزا رفيع نظام العلماء تبريز است .
( 4 ) - ثقة الاسلام جناب حاجى ميرزا موسى آقا پسر مرحوم حاجى ميرزا شفيع مجتهد تبريزى است كه از شيخيها محسوب مىشود . ( حاشيه به خط امين لشكر )