و على مدد و حسينعلى و نايب محمد على و هاشم فراش و غيره بودند . اصغر خان « 1 » از خانهء معز الملك كه من به خانهء جناب مجتهد رفتم با من بود . از خانهء جناب مجتهد اسب مرا سوار شد و گريخت به طرف منزل ، چون بالطبع رذالت دارد . . . « 2 » وقتى كه از خانهء جناب مجتهد سلمه اللّه چهار ساعتى مراجعت كردم ميرزا رفيع خان و چند نفر را ديدم كه به خانهء خودشان مىرفتند و مىگفتند جائى روضه مىرويم .
به تاريخ شنبه 4 شهر محرم الحرام
صبح قدرى دير از خواب برخاستم قنداغى خوردم . ميرزا حسين خان آمد كه ديشب در منزل جناب مستطاب امير نظام پيش آقاى عبد الحسين خان پسر جناب امير نظام بوده است و در مجلس روضه نبوده است . بعد از نماز و ادعيهء صبح فرستادم از حالت جناب مستطاب امير نظام دام اقباله استفسارى بكنند . جواب آوردند كه كسالت دارند در اطاق تنها هستند . پس از آن سيد قصير آمد قدرى مرا مشغول كرد . وقت ناهار شد ناهار آوردند . شاهزاده حكيم آمد و از حالت جناب امير نظام تحقيق كردم . او گفت علاوه از كسالت و نقاهت خيلى كجخلق [ اند ] و اوقاتشان خيلى تلخ است و علت معلوم نشد .
ناهارى صرف شد . قدرى استراحت كردم . و خيال داشتم بروم منزل امين دفتر « 3 » كه مجلس روضه بود ، چون كسالت پيدا كردم و دورشكه را هم حاضر نكرده بودند موقوف كردم و در منزل افتادم . كاغذى از سيف الدين خان از ساوجبلاغ آورده بودند ملاحظه كردم . آقا على و سيد احمد شوشترى حالا كه يك ساعت به غروب مانده است آمدند . و ميرزا حسين خان رفته بود با عبد اللّه خان و حاجى حميدبيك در تكيهء حضرت و الا ، و مىگفتند در تعزيه چند نفر زن باهم نزاع كردند و چادر يك زن پاره شد و بىچادر و سربرهنه از مجلس رفت . و آقاى سيف الدين خان شرحى از شدت مخارج و گرفتارى خودش و ارباب توقع نوشته بود و قدرى تعارف با من كرده بود و انسانيت كرده بود . عباسعلى . . . « 4 » رقعه نوشته بود . نوشتم به ميرزا يوسف خان هر قدر طلب اوست بدهند .
هامش
( 1 ) - در حاشيه نوشته : رذالت اصغر خان .
( 2 ) - جاى سه چهار كلمه سفيد است .
( 3 ) - در حاشيه به خط امين لشكر نوشته شده : امين دفتر ميرزا رفيع مستوفى پسر مرحوم ميرزا شفيع . . .
است ( ؟ )
( 4 ) - جاى دو سه كلمه سفيد مانده .