تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات امين لشكر ( فارسى ) — صفحة 172

مساهمون:

ص١٧٢
قديم « 1 » آنجا آمد قدرى براى من تار زد و رفت . و من مال خواستم شب را رفتم منزل جناب مستطاب امير نظام . ايشان به باغ شمال رفته بودند . مجلس روضه‌خوانى بود من نشستم . عبد الحسين خان پسر جناب امير نظام هم بودند . اين [ اشخاص ] در مجلس روضه بودند : بيگلربيگى ، حاجى ميرزا كاظم وكيل ، سيد قصير و جمعى از طلاب . جناب مستطاب امير نظام دو ساعت از شب گذشته آمدند . گويا رفته بودند منزل صاحب جمع در باغ شمال . بعد از آمدن گفتند تشريف آوردن موكب مبارك به سرحد روز دوازدهم محرم الحرام ، بعد خبر دادند هفتم محرم ، در ثانى دوازدهم را خبر دادند . خلاصه دو سه نفر روضه خواندند و شام صرف شد . در ساعت پنج من آمدم اندرون والدهء ميرزا حسين خان خوابيدم .

صبح چهارشنبه غرهء شهر محرم الحرام [ 1307 ]

از خواب برخاسته يدوردپطاس خوردم . دورشكه خواستم و رفتم به باغ شمال . سيد شوشترى هم همراه بود كه ديدن از آقاى صاحب جمع و آقاى علاء الدوله بكنم . در باغ شمال منزل صاحب جمع رفتم . در آنجا اين اشخاص بودند قدرى اينجا نشستم : آقاى علاء الدوله ، شيخ الاطباء و حاجب الدوله و حاجى غلامعلى خان پسر آقا محمد تقى آبدار اينجا آمدند . قدرى ميوه‌جات و غيره آوردند صرف شد . از آنجا رفتيم حضور مبارك حضرت و الا وليعهد روحى فداه . در حوضخانه تشريف داشتند مشرف شدم . اظهار التفات فرمودند . نواب سلطان مجيد ميرزاى امير آخور و ميرشكار و ناظم الحكماء و مبشر الحكماء و جمعى از عمله‌جات حضرت و الا روحى فداه بودند . حضرت و الا هم روضه داشتند . بعد مقرر فرمودند در اطاق ديگر برويم ناهار . رفتيم اطاق ديگر ناهار آوردند و صرف شد . آقا سيد احمد در آن روز گرسنه و ويلان ماند . بعد از ناهار سوار شديم به درشكه آمديم منزل ميرزا يوسف خان . محمد خان ناظر را حاضر كرديم قدرى صحبتهاى متفرقه كرديم . براى روى چكمهء محرمى شال خواستم . كاغذ ميرزا محمد حسين كه از خلخال آمده بود دادم به ميرزا يوسف خان و قدرى خيار و سكنجبين هم محمد خان حاضر كرد خورديم . آقا على را با يك رقعه در فقرهء دختر كربلائى رحيم كلوانقى خدمت جناب حاجى ميرزا آقاى مجتهد فرستادم و خودم هم
هامش
( 1 ) - در حاشيه نوشته است : ميرزا عبد اللّه از مطربهاى شاهنشاهى است . پسر مرحوم آقا على اكبر معروف است . در ركاب مبارك . . . خوب تار مىزد . ( كلمات آخر جمله زياد خوانا نيست )
روزنامه خاطرات امين لشكر ( فارسى ) — صفحة 172 | ميرزا قهرمان امين لشكر