تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رستم التواريخ ( فارسى ) — صفحة 228

مساهمون:

ص٢٢٨

[ ادامهء كار نادر و جانشينانش ]

و آن شهنشاه جم‌جاه ، بعد از تسخير همهء كشور ايران و كشور هندوستان و مملكت سند دلپسند و بعضى بلاد تركستان و حدود خوارزم و مطيع نمودن اهل كشور روم و تمشيت دادن ممالك محروسه و قلمرو خود را و بعد ، به سبب خيانت خائنان و بااعتساف بىانصاف و نمك‌به‌حرامى بىمروتان بااجحاف ، مزاج شريفش از اعتدال ، بيرون رفتن و مبتلا به سوء المزاج حادّ گرديدن و غضب مفرط بر وى غالب گرديدن و بالاضطرار و بىاختيار ، چشم قرة العين خود - رضا قلى ميرزا - فرزند دلبند از خود رشيدتر خود را بركندن و نادم گرديدن و از فرط ندامت ، ديوانه‌وار گرديدن و روزبه‌روز ، آتش غيظ و نايرهء غضبش شعله‌ور و برافروخته‌تر گرديدن و آخر الامر ، با قزلباش‌ها ، بى التفاوت بىشقفت شدن و با افاغنه ، على الرغم قزلباش ، اظهار عنايات و الطاف و تفقدات و اشفاق بىحد و نهايت نمودن و به حد افراط ، به قتّالى و سفّاكى و قهّارى و اتلاف جان و مال خلايق ، كوشيدن و ابواب جور و جفا و تعدى ، بر روى مردمان گشودن ، چنان‌كه در هفت كشور ، مشهور ، تا يوم النشور خواهد بود و عاقبت ، به تحريك و اشارهء على شاه - برادرزاده‌اش ، پسر ابراهيم خان ظهير الدوله - به شمشير بيداد چند ظالم سركش بىمروت نمك‌به‌حرام ، مقتول شدن و قيامت صغرى برپا گرديدن و همهء ايران ، درهم شوريدن و بعد ، على شاه مذكور مشهور به عادل شاه ، بر تخت پادشاهى ، بر نشستن و كامگارى نمودن و اولاد و احفاد آن خلد آشيان را بعضى را كشتن و بعضى را كور نمودن و مثل همان رفتار كه آن خلد آشيان ، با ذريهء صفويه نموده بود ، على شاه با ذريهء او نمودن و به اندك زمانى ، با برادر خود - ابراهيم شاه - مجادله و محاربه نمودن و مغلوب و اسير ابراهيم شاه شدن و به فرمان ابراهيم شاه ، بىچشم و كور و گوشه‌نشين شدن و به خوارى و زارى ، از اذيت و آزار و آسيب اهل حريم و پردگيان نادر پادشاهى ، بر خاك مذلت ، جان دادن و مردن و آرزوى پادشاهى را به گور بردن و والاجاه ، ابراهيم شاه ، بر اورنگ دارايى و فرمانفرمايى و سلطنت ، بر نشستن و به امور جهان‌بانى و