[ آثار زوال دولت صفويه ]
از آثار زوال دولت و اقبال آن سلطان جمشيدنشان ، آنچه به ظهور رسيد ، اول اين بود كه طبع اشرفش از اسبسوارى ، متنفر شده و مايل به خرسوارى شده بود . و با زنان خاصهء خود به باغها و بوستانها و مرغزارها بر خر مصرى يراقمرصع ، سوار شده ، تشريف مىبردند و به هر قريه كه داخل مىشد ، زنان و دختران آن قريه ، بىچادر و پرده به استقبالش مىآمدند و صد خواجهء سفيد و سياه ، يعنى مردهايى كه آلت رجوليت ايشان را به جهت حرميت زنان شاه ، قطع نموده بودند ، قرقچى « 1 » و قدغنچى « 2 » ، هميشه همراه داشت .
يك خواهرش - مهد عليا زينت بيگم - بر اسب يراقمرصع ، سوار ، از طرف راستش زر مسكوك ، نثار مىكرد و يك خواهر ديگرش ستر كبرى - مريم بيگم - از جانب چپش بر استر يراقمرصع ، سوار ، سيم مسكوك مىافشاند و دعا چنين مىنمود كه : « خدا ، شاه را نگاهدار باد و دولتش پاينده باد . »
هرساله در فصل بهار ، به موسم علف دادن دواب در باغهاى دلگشاى باصفاى پادشاهى ، با پنجهزار نفر از اهل حريم خود ، از خاتون و بانو و بىبى و خدمتكار و كنيز و گيسوسفيد ، با صد خواجهء سفيد و صد خواجهء سياه ، يعنى آغايان محرم حريم پادشاهى ، نزول اجلال مىفرمودند مىفرمود نرخرها و مادهخرهاى بسيار مىآوردند و . . . از تماشاى . . . آن نرخرها ، همه محظوظ و متلذذ مىشدند و از فرط حظ و لذت ، بى خود و بيهوش مىشدند .
همهء آن زنان سمنبر نسرينتن گلاندام لالهرخسار ، در دل ، غمناك و اندوهگين
هامش
( 1 ) - كسىكه مأمور قرق كردن محل ، براى عبور شاه و يا خاندانش است تا كسى ديگر به آنجا نيايد .
( 2 ) - دربان ، چوبدار .