و مؤيد اين تواند بود آنچه باز روايت شده از فضل بن شاذان و او به سندش ( از جناب صادق ( ع ) و او ) از امير مؤمنان - صلوات اللّه عليه - كه آن جناب فرمود : الاسلام و السلطان العادل اخوان تؤأمان لا يصلح واحد منهما الّا بصاحبه ؛ الاسلام اسّ و السلطان العادل حارس ، ما لا اسّ له فمنهدم و ما لا حارس له فضايع ، فلذلك اذا رحل قائمنا لم يبق اثر من الاسلام و اذا لم يبق اثر من الاسلام لم يبق اثر من الدنيا .
يعنى اسلام كه شريعت باشد و سلطان عادل كه كنايه از امام زمان باشد ، دو برادر توأماند . نيست صالح و سزاوار بودن يكى ازين دو تا به تنهايى مگر آنكه آن ديگرى هم باشد . يعنى اسلام به تنهايى و امام به تنهايى سزاوار نيستند بلكه هردو باهم بايد باشند تا نظام عالم امكان برجا باشد . اسلام اساس است و سلطان عادل نگهبان و حافظ او . آنچه را اساس نباشد براى او ، پس او منهدم و بر طرف است و آنچه را نگهبان نباشد براى او ، پس او ضايع و . . . است . پس از اين جهت است كه هرگاه رحلت نمايد قايم آل محمد - صلوات اللّه عليهم - نمىماند باقى اثرى از اسلام ، و هرگاه نماند باقى اثرى از اسلام ، نمىماند باقى اثرى از دنيا ، پس عبرت گيريد اى دوستان خدا و شيعيان و محبّان محمد و مرتضى و ائمه هدى - صلوات اللّه عليهم - ما دام للدنيا اثر و بقاء ( در حاشيه : به دو معنا ) .
و روى ابن ابى الحديد فى شرح نهج البلاغه انه قال - عليه السّلام - و إنّ لآل محمد بالطالقان لكنزا سيظهره اللّه إذا شاء دعاؤه حتى يقوم
رساله در پادشاهى صفوى ( فارسى ) — صفحة 155
مساهمون: محمد يوسف ناجى
ص١٥٥