نفسها امّاره با لوّامه اندر گفتگوى * روحها حيوانى و نفسانى اندر كارزار
خويشتن در صورت سگ بازيابى آن زمان * كز سر تو بركشذ مرگ اين لباس مستعار
شذ دراز اين ترّهات اى خواجه كوته بازكن * كز سخن آن به كباشذ در لباس اختصار
اى خذا پيوسته دار امداد لطفت وز كرم * تازهدار ارواح ما را همچو گل در نوبهار
جوشن حفظت ز سفت غفلت ما برمكش * پردهء عفوت ز روى كردهء ما برمدار
زآنچ ديذم در مپرس و زآنچ خوردم وامجوى * زآنچ كردم درگذر وز هرچ گفتم درگذار
و صذهزار رحمت بر زبانى باذ كه چنين سخن دانذ گفت و خاطرى كه چنين در دانذ سفت ، و او خوذ در ايّام امن و عدل بوذ ايّام دولت ايلدكزيان « 1 » ، چه اگر سر برداشتى و بديذى كه به هيچ مسجدى در عراق
f . 16 b
بوريا نمانده است كه ظالمان بمحفورى بدهند و پنبه نيست كه بيوهزنان بريسمان كنند تا « 2 » از آن اطلس خرند ، و خلاف در مردمست كه از جور و ظلم آواره شذند و از قحط بمردند ، و اغراض نفسانى بر مردم چنان استيلا آورد كه دمار از همه برآورد ، و نه كه ظالم نمىميرذ يا خانهاى ايشان خراب نمىشوذ يا معمورست كه هيچ خانهء سالى نمىمانذ و ظالمى مالى نمىدارذ ، شعر :
برين و بر آن بگذرذ روزگار * خنك مردم نيك و پرهيزگار
هامش
( 1 ) يعنى آل شمس الدّين ايلدكز كه هم اتابك سلطان ارسلان سلجوقى بود و هم والى آذربيجان ، ايلدكزيان از سنهء 531 تا 622 هجرى در آذربيجان حكومت داشتند
( 2 ) ن ا : تا ؟ ؟ ؟