گه ز مال طفل مىزن لوتهاى معتبر * گه ز سيم بيوه مىخر جامهاى نامدار
تا كى از تو حشو « 1 » هاى نرم سازذ دلق خاك * تا كى از تو لقمهاى چرب يابذ حلق نار
روز سگ مىباش و شب مردار تا از خوذ خورى * همچو آتش كو خوذ از خوذ خورد وقت اضطرار
دين به دنيا مىفروشى نيست بس سوذى درين * باش تا تو در قيامت بازگيرى اين شمار
تو همى سوز اين ضعيفانرا كه هين جامه بكش * تو همى زن اين يتيمانرا كه هان التون بيار
شيخ ابو يحيى « 2 » چگونه دانذت زذ همچو زر * خواجه مالك « 3 » چونت دانذ سوخت چون عود قمار
وجه محفورىّ تو بر بورياى مسجدست * وز مسلمانىّ خويش آنگه نگردى شرمسار
اطلس معلم خرى از ريسمان بيوهزن * و آنگهى نايذ ترا از خواجگىّ خويش عار
گر بديباهاى رنگين آدمى گردذ كسى * پس در اطلس چيست گرگ و در عتابى سوسمار « 4 »
باش تا چون بازدارذ صدمت يك نفح صور * هم زمين را از قرار و هم فلك را از مدار
روشنان چرخ را بينى فروكشته چراغ * بختيان كوه را بينى فروكرده مهار
هامش
( 1 ) ن ا : حسو
( 2 ) كنيت عزرائيل يعنى ملك الموت
( 3 ) نام خازن دوزخ است ( ر ك بقر ، 43 ، 77 )
( 4 ) دولتشاه سمرقندى در تذكرة الشّعراء ( طبع ليدن ص 114 ) اين شعر را بظهير فاريابى نسبت دهد