و گويا اصل آن « بخوار رى » بوده است چه واضح است كه براى حملهء برى تشبّث بخوارزم هيچ معنى ندارد چه خوارزم كجا و رى كجا مسافت بسيار بعيدى است بين آن دو در صورتى كه مازندران و خوار هر دو نزديك رى هستند مازندران به دو سه منزلى و خوار بيك منزلى ، وانگهى خوارزميان چگونه بخوارزم تشبّث مىنمايند اين از قبيل تحصيل حاصل است خوارزميان لابد در خوارزم بودهاند ،
( 64 ) - ص 377 س 12 ، كنجهء ، نسبت بگنجه است يعنى گنجوى ( ر ك بلباب الالباب عوفى ج 2 ص 396 س 16 ) و آن را « كنجهى » هم نوشتهاند ر ك بكتاب المعجم فى معايير اشعار العجم ص 359 « همچنانك قوامى كنجهى كفته است . . . »
( 65 ) - ص 381 س 19 ، بمىخواست ، يعنى مىخواست و استعمال « بمى » بجاى « مى » در شعر و نثر متقدّمين بسيار است ، « ملك طشت دار همان لحظه كشيش را بمىكشد [ - مىكشد ] » ( تأريخ جهانگشاى جوينى ج 2 ص 161 ) - ميرزا محمّد قزوينى ،
( 66 ) - ص 395 س 15 - 18 ، مقصود مصنّف ازين عبارت پيچيده قدرى گنگ است امّا بطور اجمال گويا مقصودش اينست كه ابتدا قدم در خطّهء خطا و ظلم ايتغمش نهاد ولى حالا روى تدبير در آينهء تقصير مى بيند يعنى اكنون مىبيند كه خبط كرده بوده است كه سخنان نمّام و غمّاز و ساعى را ( از قبيل قاضى زنجان ) شنيده است و بارشاد ايشان اموال و املاك مردم را غصب كرده بود ولى ايتغمش منحصر بفرد نيست در اينكه در فريب سخنان نمّام و غمّاز شده است بلكه چه بسيار عاقلتر ازو كه در جوال افتعال غمّاز و نمّام شدهاند ( يعنى فريب سخنان ايشان را خوردهاند و حرف ايشان را باور كردهاند ) و بمحالات عشوه و لابه و چاپلوسى ايشان مغرور شدهاند تا لاجرم پس از گذشتن كار از كار و ملتفت شدن بخطا و خبط خود پشيمان گشته
راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى ) — صفحة 486
مساهمون: محمد بن علي بن سليمان الراوندي
ص٤٨٦