مشاهده نشود تا وارد جلگه دهبيد كه تقريبا دو فرسنگ و نيم طول و يك فرسنگ و نيم عرض دارد شوند . اين جلگه داراى اراضى زراعت و چمنهاى مختصر باصفا مىباشد و آب آن از چشمهسارهائى است كه در تابستان كمال سردى دارند و محتاج به يخ نيستند .
دهبيد قريهاى است كه چهل خانوار رعيت بومى و متفرقه از ايل خلج را در سكناى آنها اغلب در زير چادر و كمتر در كپر منزل دارند . سواى اينها آبادى از هيچ قبيل مانند اشجار باغات و حمام و دكان و غيره و غيره ندارد . زراعت آن غله است و كمى صيفى و پنبه و كليت ما يحتاج عابرين را آماده دارند . ولى تدارك اردو را از نقاط ديگر بااونات بايد فراهم بيايد . در نزديكى دهبيد سمت مغرب به فاصلهء نيم فرسنگ دو قريه مختصرى است يكى كوشك و ديگر حسينآباد است كه با دهبيد به ملكيت حاجى نبى خان بااوناتى است .
تلگرافخانه انگليسى كه يك قطعه باغ باصفا و عمارت لازمه است و اشجار دهبيد منحصر [ به ] همين نقطه است و چاپارخانه دولتى نيز در دهبيد است .
كاروانسراى آجرى و سنگى بسيار بزرگ از قديم در دهبيد ساخته شده و حال كمى خراب شده و اگر تعمير نشود در زمستان قوافل بىمنزل مىمانند و قريب سيصد تومان خرج لازم دارد . علامت ديگر برجى خاكى خيلى عظيم و قديم در دهبيد است كه خيلى كهنه مىنمايد . هواى دهبيد تقريبا ييلاقيت دارد و بقول اهل فارس سرحد است . طوائف عرب در اين حدود ييلاق نمايند . نوع شكار مخصوصا آهو در تمام راه و خود منزل دهبيد فراوان است ولى بواسطه ايلات كمتر بدست آيد . ميوه يافت نشود مگر گاهى از اقليد حمل نمايند كه ده فرسنگ است .
دو سفرنامه از جنوب ايران ( فارسى ) — صفحة 200
مساهمون: سيد على آل داوود
ص٢٠٠