مواجههء « 1 » آفتاب بركشيدند ، چنانچه اشعهء خورشيد از آن منعكس شد بر وجهى كه ابصار بينندگان در آن خيره گشت .
رعايا چون آن « 2 » حال مشاهده كردند گفتند امروز ما را دو آفتاب طلوع كرد :
يكى از آسمان ، ديگرى « 3 » از زمين ، و به طريق خضوع همه به سجده « 4 » افتادند . پس جمشيد ايشان را نوازش فرمود و آفرين كرد و گفت خداى تعالى شما را بيامرزد و ايشان را به تنظيف و تطهير هر سال درين روز امر فرمود و او را از آن روز « 5 » جمشيد گفتند ، چه اسم او جم بود و شيد به لغت « 6 » ايشان آفتاب است و ازين كه مذكور شد او را نسبت به آفتاب كردند . « 7 »
القصه چون آن موضع از فروغ آفتاب رايت « 8 » ظفر انتساب و ماهچهء سنجق سعادت مآب منوّر شد آن مكان را صورت حال جمشيد باز ياد آمد بلكه از ياد رفت و جهان را فرّ و شكوه سليمانى نصب العين گشت بلكه فراموش شد . مطربان ناهيد نوا پردهسازى آغاز كرده به اين دو بيت مترنّم شدند :
شعر
ساقيا مى ده كه باز از فيض الطاف جليل * شد مشرّف تخت جم از مقدم سلطان خليل [ b 9 ]
تيغ او « 9 » خورشيدوش عالم گرفت اى مدّعى * با چنين برهان قاطع نيست محتاج دليل
صورتهاى آن منزل در مشاهدهء صورت جمال آفتاب مثال حضرت سلطانى « 10 » سليمان ثانى متحيّر شده بر جاى ماندند . بلكه بر جاى نماندند . و نقوش آن موضع از مطالعهء « 11 » شكل و شمايل « 12 » ندماى مجلس عالى از خجلت خراب شده به ديوار در
هامش
( 1 ) . ج : مواجه بجاى « در مواجهه »
( 2 ) . ط : اين
( 3 ) . ب : يكى
( 4 ) . ط : بر زمين
( 5 ) . ط : تطهير امر فرمود تا هر سال در آن وقت در پاى تخت او مجتمع شوند و در آن وقت او را جمشيد
( 6 ) . ج : در لغت
( 7 ) . ط : آن زمان آفتاب را گفتندى و نسبت آفتاب را گفتندى
( 8 ) . ط : رايت آفتاب
( 9 ) . الف : آن
( 10 ) . ط : سلطان
( 11 ) . ط : + آن حضرت
( 12 ) . ط : ندارد