تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى ) — صفحة 344

مساهمون:

ص٣٤٤
رشوتى كه خبازان به او داده [ بودند ] نان به اهالى طهران به سختى به دست مىآمد . عاقبت كار به جائى كشيد كه آرد از روسيه و حاجى ترخان به طهران حمل مىشد . مردم هر قدر به او شكوه نمودند مؤثر نيفتاد . چون كار خيلى بر ساكنين و ضعفاء و فقرا تنگ شد همت گماشتند كه بريزند خانهء آصف الدوله را بچاپند و آتش بزنند . سپهسالار از اين مقدمه واقف گرديد ، آصف الدوله را به منزل خود برد و جمعى را مأمور حفظ حراست خانهء او نمود . به تدريج كار نان رو به خوبى گذاشت . از سوء نيات آصف الدوله ، نگارنده را در خاطر است در سى و پنج سال قبل اين آدم ملقب به لقب شهاب الملكى بود و با ميرزا عبد الوهاب خان نصير الدولهء شيرازى آميزش داشت و از جمله ندماى او بود و بسى به فلاكت روزگار مىگذرانيد . مبلغ گزافى به‌عنوان قرض از نصير الدوله مأخوذ نمود و املاك خمسه‌اش [ را ] به رهن داد و بر اداء وام خود مقدور نبود . تا در سنهء 1300 ناصر الدين شاه مسافرت به خراسان كرد . اوضاع آن حدود را از سوء احوال محمد تقى ميرزا ركن الدوله حكمران خراسان امور كشورى و لشكرى را بسى شوريده و پريشان يافت . در مراجعت نصير الدوله را كه مردى كافى بود به ايالت خراسان نامزد و به اقتدارى كافى بدان صوب گسيل كرد و آصف الدوله‌اش لقب داد . آصف الدوله بعد از ورود به خراسان به تنظيم امور آن سامان پرداخت . در آن وقت شهاب الملك در طهران گرفتار ، وكيل آصف الدوله براى اخذ دين بود . حقوق دوستى به هيجان آمد ، از ناصر الدين شاه وجود او را براى انتظام قشون خراسان درخواست كرد و بسيج مسافرت او را از خود حواله داد . شهاب الملك چون به خراسان آمد آصف الدوله اختيارات تامه به دو داد و امراء خراسان را انهاء كرد كه در امور قشون شهاب الملك را همان اختيارات [ است ] كه مراست . شهاب الملك روزى چند نگذشت به عادت طهران هر شب منادمت آصف الدوله را داشت و از سرائر خيال او در امور مملكتى و رموز حكومتى واقف گرديده روزها در پرده با خصماى آصف الدوله نقشها ريخت و حقوق ديرينه فراموش گرديد . به روزى چند نگذشته به اغواى مفسدين در كار آصف الدوله حيله انگيخت و بناى فساد را گذاشت ، شورش در خراسان به‌پا كرد و اهالى خراسان را بر ضد
دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى ) — صفحة 344 | ايرج افشار