ايرانيان كسى كه با وى معرف باشد در بمبئى نبود سواى سيد تقى جدّ سيّد حسن حاضر پسر مرحوم سيد هادى و ميرزا محمد على خان شوشترى معروف به ميرزا كربلائى وصى مرحوم مير عبد اللطيف خان شوشترى برادر مير عالم بهادر وزير نظام دكن ، و ميرزا محمد على خان موصوف وقتى كه محمد نبى خان از بوشهر در سنهء 1804 شيراز مىرفت در خانهء ميرزا مهدى على خان حشمت جنگ بهادر به او برخورد و به او گفت كه من شيراز مىروم ، هرگاه كارى در شيراز دارى بگو . او گفت هرگاه كارى باشد بلاشك به شما زحمت خواهم داد و وداع نمودند .
و آقا محمد نامى بهبهانى ده ماه بعد از سفر محمد نبى خان به كلكته بمبئى آمد و اين از دوستان آقا محمد اسماعيل بن حاجى محمد خليل خان است و واقعهء قتل حاجى محمد خليل خان مذكور را انگليسيان پيوسته مدّ نظر داشته نهايت مواظبت و كمال دقت دربارهء اتباع محمد نبى خان و سپاهيان كمپنى و اهالى بمبئى مىنمودند تا نزاعى و خلافى ميانهء ايشان واقع نشود .
تا آنكه يك روزى اتفاقا ما بين مستر ريمنگتن
( Mr . Remington )
نامى و يكى از نوكرهاى ايرانى و او گفتگوئى واقع شد و سابق الذكر يك چابكى به او نواخته و رفتهرفته اين خبر به گوش جناب جلالت مآب نوئين اعظم فرمانفرماى كشور هند رسيد و مسئلهء مذكور موجب مذاكره و مراسله ما بين سفير و گورنر بمبئى و فرمانفرما گرديد و به موجب قلمهاى سيوم [ 27 ] و چهارم كاغذ ادمانستن
( Edmonstone )
سكرترى بنكاله و فرانسيس واردن
( Francis Warden )
سكرترى بمبئى مورخهء 16 جنورى سنهء 1806 از قرار ذيل است .
فصل سيوم به خصوص مقدمهء مستر ريمنگتن جناب فرمانفرما چنين مىفرمايند كه نواختن چابك مذكور به يك ايرانى نهايت نالايق و حق را نداشته و مسئوليتش بر خود اوست و اين از كاغذ 25 نومبرش ظاهر است و بايد از اول كار ملاحظهء نتيجهء اين امر را نمايد . خصوصا به اتباع سفارت ايران نزاعش به كلى ناگوار است زيرا كه اين عمل باعث برهمخوردگى خواطر ايرانيان گرديده و آينده موجب خصومت و عدم اتفاق و اتحاد ميانهء دولتين عليتين مىگردد .
فصل چهارم جناب فرمانفرما حكمنامهء كورتر كونسل مورخهء 28 ماه را نهايت پسند فرموده مىفرمايد كه از جناب فخامت نصاب اجل ايلچى ايران مستر ريمنگتن