خدمت پادشاهى است . پادشاهى كه حكيم عليم از براى شفاى دلهاى سقيم ، در اشارات
« تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ »
9
« وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ »
10 ذات كامل الصفاتش قصد نموده و شهنشاهى كه به سبب نسبت فرزندى سليمان ، در سئوال
« وَ هَبْ لِي مُلْكاً لا يَنْبَغِي لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِي »
11 وجود فايض الجودش مقصود بوده ، عرصهء هفت اقليم از جهت جولان يكرانش ، تنگ فضا و وسعت شش جهت ، بر اين اجراى فرمانش ، نارسا ؛ امر نافذش تا فرمان ندهد ، قضا را چه يارا كه بر مسند حكمرانى نشيند و رأى صايبش تا مصلحتى نبيند ، قدر را چه قدرت كه با قضا موافقت گزيند . دفتر ايام ، روزنامچهء زندگانى ابدپيوند او و صفحهء افلاك ، سررشته زرفشانى ( 44 آ ) همت بلند او . اقبال بىزوالش با سعادت ، همعنان و همت بلندش با رفعت ، در جولان . حكم عالم تسخيرش چنانچه بايد ، فرمايد و امر جهانگيرش آنچنانكه شايد ، نمايد . ( شعر ) :
خسرو دادگستر عادل * شاه سلطان حسين دريادل
خلف صدق شاه مردان است * وارث خاتم سليمان است
آستانش بود به عين يقين * قبلهء خسروان روى زمين
پادشاهان هند و تركستان * گشته از درگهش بلندمكان
تا ز عدل است مملكت آباد * ربع مسكون به زير حكمش باد
« رفع الله تعالى بالفتح اعلامه و بسط فى البسيط اوامره و احكامه » كه نظر كيميا اثرش چون بطون
« وَ لَقَدْ آتَيْنا إِبْراهِيمَ رُشْدَهُ مِنْ قَبْلُ وَ كُنَّا بِهِ عالِمِينَ »
12 را ديد ، به جهت مجلسنويسى هميون شايستهء دولت روزافزون را به اقبال بىزوال ، از ميان ارباب كمال برگزيد . زهى ستوده خصالى كه گلستان دار الضيافهء خليل ، مملو از نعمت قضاى حوايج خلق جهان ، ضمير مهر تنويرش آفتاب را از خجلت ، چون آيينهء در دست رعشهدار لرزان ساخته و جبههء خورشيدتأثيرش بدر منير را از حسرت ، مانند هلال در رنج باريك ، گداخته . ذو القرنين قلمش چون به ظلمات دوات رفته ، خضر راه سرگردانان وادى كارسازى برگشته و اسكندر رقمش هرگاه به يونان تأمل و انديشه گذر كرده ، ارسطوى ، صفحهء اين كارگشايى به دست حيرانان چهرهء كامروايى سپرده . ليلى حسبان معانى را چون در وادى تحرير ، در سياهخيمهء الفاظ نشاند ، قيس نسبان عقل و هوش ، مجنون باشند و شيرينطلعتان مضامين را وقتى كه در مشكوى تقرير به زينت عبارت بيارايد ، خسرو هيئتان انديشه و خيال ، چون فرهاد سنگتراشند . امرش اگر به جمعيت تفرقه پردازد ، نعش محيط بنات گرديده نقش پروين پذيرد . فرمانش چون انديشه نمايد كه بطىء را سريع سازد ، قطب فلك ، خاصيت شهاب گيرد . كردار صاحب اعتبارش ريختهء ثبات و قرار ، مدعا [ ى ] گفتار شيرين كارش روحپرور جانفزاتر از آب بقا . انديشه از سررشتهداران رأى صايبش و تدبير از پيشكاران فكر ثاقبش ، حزمش با مستورهء بدا خلوتگزين . عزمش با محبوبهء قضا همنشين . از طراوت مضمون و لطافت مدعا ، كاغذ