را چون مرغ بر سيخ كشيده ، بر آتش گردانند و منهئى اين خبر محنت اثر بسمع فخر الدين رسانيده ، مشار اليه مانند خفاش از نور آفتاب بگريخت و در گوشهاى پنهان شده ، در وقتى كه سلطان جلال الدين مينكبرنى « 1 » از دستبرد سپاه چنگيز خانى شكست يافته ، از آب سيحون عبور فرمود فخر الدين خود را ذرهوار منظور نظر آن شهريار خورشيد ديدار گردانيد و از سر صدق و اخلاص كمر خدمت بر ميان بسته ، مقبول شد و در آن اوان كه سلطان از ولايت هندوستان مراجعت فرموده ، ممالك عراق و آذربايجان را در حيز تسخير آورد و امر وزارت را بفخر الدين تفويض كرد و فخر الدين اگرچه از حليهء فضايل نفسانى و استقامت مزاج عارى بود در حل و عقد و رتقوفتق و بست و گشاد امور ديوانى يد بيضا مىنمود و تركى در غايت فصاحت گفته ، در فن سپاهىگرى مهارت تام داشت و در ايام اعتبار و اختيار در بذل درم و دينار مبالغه فرموده ، رايت اسراف برافراشت . برقت قلب و صفاى عقيدت موصوف بود ، چنان كه « 2 » در حين قرائت كلام مجيد قطرات اشك بر صحيفهء جبين او سيلان مىنمود . بالجمله بعد از آنكه استقلال فخر الدين در امر وزارت بدرجهء كمال رسيد بمقتضاى كلمهء كريمهء
« إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى »
بخار نخوت و غرور بكاخ نخوت و غرور بكاخ دماغ راه داده ، اكثر اركان دولت و اغنياى مملكت را بمصادرات ناموجه برنجانيد و بدين جهة مزاج سلطان به روى متغير شد و وزير از آن تغيير مستشعر گشته ، طريق عصيان داشت و در يكى از قلاع تحصن فرمود و سلطان جلال الدين بمواعيد دلفريب
هامش
( 1 ) خ : منكبرنى
( 2 ) خ و ق : چنانچه .