و بر جانب ديگر سكجات « 1 » سورهء اخلاص و لقب فخر الدوله و لفظ جرجان مثبت بود و در سنهء خمس و ثمانين و ثلثمائه « 2 » جناب صاحبى به مرض موت گرفتار گشته ، پهلو بر بستر ناتوانى نهاد و فخر الدوله بعيادت رفته ، صاحب معروض داشت كه : من در ايام وزارت به قدر طاقت در رواج دولت اين خاندان كوشيدم و نام همايون را - - بنيكوئى و عدل و احسان در عالم تشهير دادم ، اكنون التماس دارم كه « 3 » - - پادشاه بدستور معهود سلوك فرمايد ، تا بركات مساعى مشكورهء من بروزگار خجسته آثار عايد گردد و مرا نامى نباشد و من بدينمعنى رضا دادم كه خامل الذكر باشم و پادشاه بنيك نامى اشتهار يابد و اگر از بندگان حضرت امرى بخلاف آنچه عرض كردم ظاهر گردد نزد عالميان بوضوح پيوندد كه اين قواعد پسنديده ساخته و پرداختهء من بوده و اين صورت اساس دولت را زيان دارد و از آن خللها تولد كند . اميد ميدارم كه پادشاه بقول اصحاب اغراض و مردم مفتن عمل ننمايد و عنان اختيار از صوب صواب منحرف نگرداند . فخر الدوله اين نصايح را بحسب ظاهر قبول فرمود . اما بعد از فوت جناب صاحبى متملكات او را تصرف نموده ، اولادش را محروم ساخت و متعلقان و منتسبان وزير را مصادره كرده ، اموال ازيشان حاصل گردانيد . در روضة الصفا مسطورست كه چون جنازهء صاحب عباد را بنمازگاه بردند از غايت جلالتى كه داشت اعيان ديلم پيش نعش او زمين بوس كردند و تابوت را از سقف خانه آويخته ، بعد از مدتى باصفهان بردند و به خاك سپردند . صاحب مدت هژده سال بامر خطير وزارت قيام نمود
هامش
( 1 ) - در ق و خ : تنكجات
( 2 ) - سال 385
( 3 ) - در ق اين جمله از متن افتاده و در حاشيه با خط ديگر افزودهاند