اركان دولت و اعيان حضرت با يكديگر مشورت كردند كه كداميك از اولاد بويه را قايممقام گردانند . صاحب كافى گفت : كه هيچيك از ملوك ديلم را استحقاق سلطنت برابر فخر الدوله نيست ، او را از خراسان طلب مىبايد كرد ، تا بتنظيم امور مملكت پردازد و آراى امراء برين معنى قرار گرفته ، مسرعى بنشابور فرستادند و فخر الدوله را كه در پناه حسام الدوله ابو العباس تاش بسر مىبرد بپادشاهى نويد دادند و فخر الدوله از برق و باد سرعت سير استعاره كرده ، روى بعراق آورده و در ماه رمضان سنهء ثلث و سبعين و ثلثمائه « 1 » بمملكت رى رسيده ، بر تخت سلطنت متمكن گشت و منصب وزارت به صاحب عباد مفوض گردانيد و جناب صاحبى بواسطهء خصال حميده و افعال پسنديده و وفور درايت و كسرت كفايت باندك زمانى تقرب تمام يافته ، صاحب اختيار ملك و مال شد و در سنهء سبع و سبعين و ثلثمائه « 2 » صاحب عباد بموجب حكم فخر الدوله بجانب طبرستان رفت و كما ينبغى در ضبط اموال آن ولايت كوشيده ، جماعت متغلبه را مغلوب و مقهور گردانيد و بفتح چند قلعهء معتبر قيام نموده ، در سنهء مذكوره مراجعت فرمود . در سنهء ثمان و سبعين - - و ثلثمائه - - « 3 » آن وزير صاحب همت فرمان داد تا در جرجان چند سكه « 4 » زدند هرسكه به وزن هزار مثقال طلا و بر يك جانب هرسكه هفت بيت نقش كرده - - بودند - - ، كه يكى از آن ابيات اينست :
شعر
و احمر يحكى الشمس شكلا و صورة * فاوصافه مشتقة من صفاتها
هامش
( 1 ) - سال 373
( 2 ) - سال 377
( 3 ) - سال 378
( 4 ) - در ق و خ همهجا : تنكه