بود گذاشت و ابن عمران را كه در مدت عمر آن آرزو بخاطر نگذرانيده بود منصب حكومت ارزانى داشت و ابن علقمى را به خدمت و ملازمت ابن عمران مأمور گردانيد و رقم بطلان بر انواع هوادارى و جانسپارى كه بتقديم رسانيده بود كشيد و مغولان شديد الانتقام و ساكنان دار السلام تمام زبان بمذمت و دشنام ابن علقمى گشادند و او را در هركوچه و بازار كه خجلتزده و شرمسار ميرفت خواص و عوام بصريح دشنام مىدادند ،
نظم
چو بدمى كنى چشم نيكى مدار * كه گل گل دهد اى پسر خارخار
سالها بر كتابهء عمارتها بقلم اهتمام و ارقام انتقام اين كلمه كه :
« لعن اللّه من لا يعلم ابن علقمى » ثبت نمودند ، يكى از دوستان او حرف « لا » را از آن تركيب محو كرد ، مردم او را گرفته ، جهة آن حركت ناخوب هفتاد چوب ادب فرمودند و ابن علقمى بدين زندگانى كه مرگ بر آن ترجيح دارد روزگار ميگذرانيد ، تا آن زمان كه متوجه سراى آخرت شد . پس سزاوار روزگار ملازمان درگاه سلاطين كامگار آنست كه جبلت خود را از صفت مكر و حيلت پاك گردانند و از سمت كفران نعمت اجتناب نموده ، از غدر و خيانت احتراز واجب و لازم دانند ، تا در دنيا معاتب و در عقبى معاقب نگردند ،
« لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ وَ لَئِنْ كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابِي لَشَدِيدٌ »
،
بيت
هرآن شر كه آيد ز نوع بشر * ز كفران نعمت نباشد بتر
بكفران نعمت دليرى مكن * كه بينى مضرت ز چرخ كهن