استمداد نمود و مستنصر ملتمس او را اجابت كرده ، پريشانى تمام باحوال بغداديان راه يافت و بين الجانبين محاربه بوقوع انجاميده ، رئيس الرؤسا نيز بشهادت رسيد و سپاه خليفه منهزم گشته ، بساسيرى بر بغداد مستولى گرديد و چون طغرل بك سلجوقى كه در آن اوان بلاد خراسان و عراق عجم را در تحت تصرف داشت اين اخبار را شنيد علم توجه بجانب دار السلم برافراشت و غبار فتنه و فساد بساسيرى به آبيارى حسام خونآشام آن پادشاه گردون احتشام تسكين يافت .
ابو الفتح منصور بن داراسب الشيرازى
از ساير اكابر فارس و اعاظم شيراز بوفور فضايل نفسانى و كثرت كمالات انسانى مستثنى و ممتاز بود و جمال حالش از حليهء فصاحت و بلاغت و زيور حسن خط و لطف عبارت محلى و آراسته مىنمود و او در عنفوان ايام شباب و جوانى كه بهترين اوقات زندگانيست در سلك خدمهء « 1 » ملك ابو كاليجار « 2 » مرزبان بن سلطان الدولة بن عضد الدوله انتظام داشت و بسببى از اسباب از وطن مألوف سفر كرده ، رايت توجه بجانب دار السلام برافراشت و چون بدان بلدهء فاخره رسيد و القائم بأمر اللّه بوفور فضل و كمالات او مطلع گرديد قامت قابليتش را بخلعت وزارت آراسته گردانيد و امين الدوله مجد الوزراء لقب نهاد و تقرب مجد الوزراء بر درگاه خلافتپناه بدرجهاى انجاميد كه عميد الملك كندرى وزير سلطان طغرل بك سلجوقى بر حال او رشك برده ، نزد سلطان زبان بغيبتش بگشاد و سخنان عميد الملك در دل سلطان جاىگير شده ، در
هامش
( 1 ) در اصل : خرنهء
( 2 ) در اصل : ابو كالنجار