آن « 1 » مستغرق مىگردد و حاليا مجال آن متعذرست مصلحت وقت مقتضى آن شد كه متوجهات آن ( * ) موضع را بموجب « 2 » حزر « 3 » و تخمين مقرر و معين گردانند « 4 » و بر ان موجب ملاك و مزارعان جواب گويند بنابرين مقدمه خواجه معين الدين را كه بكفايت و جلادت و امانت و ديانت و راست قولى و درست قلمى موصوف و موسوم است فرستاده شد « 5 » تا محصولات آن مواضع را بر طريق حزر و تخمين اعتبار كرده بر ان موجب كه حزاران « 6 » و ارباب خبرت تصديق كنند و او را سخن ايشان ( * ) مقبول و « 7 » مسموع آيد از موديان استيفا نمايد و طريقهء راستى و معدلت مسلوك داشته از حيف و تعدى « 8 » و زور و زيادتى محترز « 9 » باشد و بخدمتى و رشوت ملتفت ناشده امانت و ديانت ورزد و چنان سازد كه اطراف و جوانب « 10 » از حسن معاش او راضى و شاكر باشند تا « 11 » بارتضا مقرون افتد بدان سبب اين حكم نفاذ يافت تا ازين تاريخ باز او را مباشر حزر و متصدى تخمين مزروعات آن ولايت دانسته « 12 » ديگرى را مجال « 13 » مشاركت تصور نكنند و در « 14 » آنچ بدين
هامش
( 1 ) - پ : حذف شده .
( * 2 ) پ : مواضع بموجب .
( 3 ) ث : حرز
( 4 ) - آ پ ت : كردانيد .
( 5 ) ت : حذف شده .
( 6 ) ب : حرران ، ت : حراران
( * 7 ) پ : حذف شده .
( 8 ) ج : ميل .
( 9 ) - آ ت : و مجتنب - افزوده .
( 10 ) - ب : اجانب .
( 11 ) - آ ت : و .
( 12 ) - ج : دانند .
( 13 ) - ب : محل ، ت : حذف شده .
( 14 ) - آ ت : حذف شده .