حق القانونى كى معهود ولاياتست « 1 » بموجب راستى با او جواب گويند و چيزى قاصر و منكسر نگردانند
( * ) نوع دوم در تعديل قانون « 2 »
درين وقت چون سادات و قضاة و صدور و اعيان و ارباب و مزارعان فلان شهر بديوان بزرگ حاضر ( * ) شدند و « 3 » عرضه داشتند كى نجيب الدين محمد را كه بقانون آن ولايت فرستاده بوديم اگرچه در ان باب سعى و اجتهاد تمام نموده است امّا ( * ) در بعضى قضايا سهوى افتاده چه « 4 » برقرار در ان قانون تفاوتى هست « 5 » و بعضى مواضع كه احتمال مزيدى دارند « 6 » مخففاند و بعضى را كه احتمال مزيدى نيست مثقل اگر بتعديل آن قانون حكمى صادر گردد كه مجموع مواضع ديوانى و ملكى « 7 » اربابى متوجه بموجب تعديل قانون جواب گويند در دولتخواهى افزايند اجابت ملتمس ايشان « 8 » را اين حكم نفاذ يافت و فخر الدين احمد را فرستاده شد « 9 » تا باتفاق نجيب الدين محمد كه مقنن آنجاست احتياط و ياساميشى و قانون ولايت از سر گيرند و اگر در بعضى مواضع و جهات نجيب الدين محمد را سهوى افتاده باشد يا برومشتبه
هامش
( 1 ) - آ ت : ولايتست .
( * 2 ) ب : حذف شده .
( * 3 ) پ ج : شده .
( * 4 ) پ ج : حذف شده .
( 5 ) ت : نيست .
( 6 ) ت : دارد .
( 7 ) ت : مالكى .
( 8 ) - آ ب ت : ان .
( 9 ) ت : حذف شده .