و ملتبس گردانيده باشند « 1 » باتفاق فخر الدين احمد متوجه آن را مقنن و معدّل گرداند « 2 » و از « 3 » سهوى كه او را درين كار « 4 » افتاده باشد منزجر نشود و العمل بالاحوط را كار بندد و به هيچ حال از فخر الدين احمد انفراد نجويد و در جميع قضاياء قانون و تعديل با او موافق و متفق باشد « 5 » و باتفاق چنان سازند كى آثار كفايت و جلادت و امانت و ديانت ايشان بوضوح انجامد تا موجب مزيد تقويت و تربيت گردد اهالى آن ولايت « 6 » مىبايد كى احكام ايشان را در باب قانون و تعديل مطيع و منقاد باشند و از مضمون « 7 » قانوننامه كه باتفاق داده باشند تجاوز جايز نشمرند و رسم « * 8 » حق القانون « 9 » با نجيب الدين محمد « 10 » « * 8 » و حق التعديل « 11 » با فخر الدين احمد كه معدّلست جواب گويند هيچ آفريده بمفروزى و معافى و مسلمى بيرون جمعى كه در حكم قانون ذكر رفته تمسك نجويند و به احكام كه در ان باب ستده باشند شلتاق نكنند و متوجه مواضع « 12 » و جهات مقنن معدّل « 13 » سال بسال بموجب راستى جواب گويند
هامش
( 1 ) - پ : باشد .
( 2 ) پ ت ج : كردانند .
( 3 ) - آ ب ت : اكر
( 4 ) ج : باب .
( 5 ) ث : باشند .
( 6 ) پ : ولايات .
( 7 ) ت : مضمونات .
( * 8 - * 8 ) - ج : حذف شده .
( 9 ) پ : القانوني
( 10 ) - ت : حذف شده .
( 11 ) - پ : التقرير .
( 12 ) ت : موضع .
( 13 ) ب : معد