وظيفه ولا و داد اهمال « 1 » ننموده « 2 » و جز مسالك ممالك اتحاد بقدم اعتقاد نپيموده مدتيست تا بتسويلات اصحاب اغراض « 3 » و تمويهات ارباب افتعال « 4 » و اعتراض عنان مكاتبت « 5 » ازين جانب منعطف ( * ) فرمودهاند و ذكر اين دولتخواه را در طى نسيان مندرج « 6 » گردانيده چنانك گويى « * 7 » هرگز مناهج محبت را مسلوك نداشتهاند و وفا و وفاق را نفار « 8 » و نفاق پنداشته « * 7 »
« * 9 » ما كنت ارجو منك هذا الجفا * يا صاحبى « 10 » فى العسر و اليسر « * 9 »
چگونه شايد كى راى جهانافروز به مجرد سماعى « 11 » كى بهيچحال انرا اصلى تصور نتوان كرد و اساسى كى بران بنيادى « 12 » نتوان نهاد تا اين غايت مخلص دولتخواه را بعدم « 13 » التفات اختصاص فرمايد و ذكر او را كان لم تغن بالامس انگارد « 14 » دوست ( * ) و دشمن « 15 » چگويند و تدبير
هامش
( 1 ) - ب پ ث ج : اهمالى
( 2 ) - ب : بنموده ، ج : نموده
( 3 ) - پ : اعراض
( 4 ) - پ : افعال
( 5 ) - پ ج : عنايت
( * 6 ) - آ : از - فرمودهاند - تا - مندرج - در حاشيه نوشته شده
( * 7 ) - ( * 7 ) - پ : هركز محبتى نبوده شعر ، ج : هركز محبتى نبوده
( 8 ) - ت : انفار
( * 9 ) - ( * 9 ) - پ : حذف شده ، در نسخهء - ت : و اليسر - به شكل - و فى اليسر - است
( 10 ) - پ ج : مالكى
( 11 ) - پ : سماوى
( 12 ) - ج : بنياد
( 13 ) - ت : بعد
( 14 ) - ت : و - افزوده شده
( * 15 ) - ت : حذف شده