معلوم شد كه شرف انسان « 1 » بر حيوانات ديگر « 2 » بنطق است و مصطفى عليه الصّلوة و السّلم « 3 » فرموده « 4 » المرء باصغريه « 5 » جنانه و لسانه يعنى مرد بد و عضو كوچكتر اوست كه آن دل داناست و زبان گويا بدل متوّجه حق گردد و به زبان دليل گويد بر « 6 » وحدانيت ذات او « 7 » تعالى و تقدّس و امير المؤمنين على ابن ابى طالب ( * ) كرّم اللّه وجهه « 8 » فرموده است المرء مخبّو « 9 » تحت لسانه يعنى مرد در زير زبان خويش پوشيده « 10 » است تا سخن نگويد مرتبه و مقدار او معلوم نشود شعر « 11 »
تا مرد سخن نگفته باشد * عيب و هنرش نهفته باشد
پس چندانك نطق ( * ) انسان منقّحتر و تكلّم « 12 » او مهذّبتر و كتابت « 13 » او رايقتر ( * ) و وراقت « 14 » او فايقتر ترقّى « 15 » او بر معارج « 16 » شرف و مراتب بزرگى بيشتر و مهارت او در فنى « 17 » كه مرغوب سلاطين جهان و مطلوب اعاظم وجودست
هامش
( 1 ) - پ : انسانى
( 2 ) - پ : حذف شده
( 3 ) - ت : و السلام
( 4 ) - آب : فرمود ، پ : فرموده كه
( 5 ) - ت : باصغر
( 6 ) - پ : و بر
( 7 ) - پ : حذف شده
( * 8 ) - پ : عليه الصلاة و السّلم ، ث : رضى الله عنه
( 9 ) - ت پ : مخبّو
( 10 ) - ب : در حاشيه نوشته شده
( 11 ) - ث : حذف شده
( * 12 ) - پ : انسانى منقح هر تكلّم
( 13 ) - پ : كاتب
( * 14 ) - پ : و راغب
( 15 ) - آ : و ترقى
( 16 ) - پ : مدارج بزياده و ، ث : مدارج
( 17 ) - پ : وقتى