كرد « 1 » و چون بعد از ( * ) تدبر و تفكر « 2 » بسيار معلوم شد كى اين دولتخواه را وصول بكليات « 3 » مصالح ممالك هرآينه متعذر باشد و عامه ( * ) برايا و كافهء رعايا « 4 » بسبب شكوه « 5 » سلطنت بعرض مطالب خود قيام ( * ) نتوانند نمود « 6 » و يحتمل كى مهمات بندگان خداى تعالى « 7 » فوت شود واجب ديد راه « 8 » قايم مقامى خود « 9 » و وزارت ممالك محروسه به صاحب وجودى تفويض كردن كى عدالت از لوازم ذات و نصفت « 10 » از لواحق صفات او باشد تا ميان اينجانب و عموم خلايق وسيط « 11 » و « 12 » وزير باشد « 13 » و چون درين باب تاملى بليغ رفت و صايب « 14 » آراى مستعدان ( * ) امم را « 15 » بر محك « 16 » امتحان زد « 17 » قرعهء اختيار بر فلان « 18 » كه از جانب ابوين « 19 » وزير و وزيرزاده باستحقاقست
هامش
( 1 ) - ج : از - و چون - تا - واثق باشند ( ص - 326 ) - حذف شده
( * 2 ) - پ ث : تفكر و تدبر
( 3 ) - ت : تكليفات
( * 4 ) - ث : رعايا و كافه برايا
( 5 ) - ب : هيبت
( * 6 ) - پ : ننمايند ، ت : نتواند نمود
( 7 ) - آ : حذف شده
( 8 ) - ت : حذف شده
( 9 ) - ب : قيام نتوانند نمود - افزوده شده
( 10 ) - ب : ؟ ؟ ؟ عص ؟ ؟ ؟
( 11 ) - پ : وسبط ، ث : وسط
( 12 ) - پ : حذف شده
( 13 ) - پ ث : جه اشتقاق وزير از وزرست ( پ : وزارتست ) كه انرا ( پ : انكاه ) پناهكاه كويند
( 14 ) - پ ث : صوايب
( * 15 ) - ث : حذف شده
( 16 ) - ث : محل
( 17 ) - ت : و - افزوده شده
( 18 ) - فلان : پ - صاحب اعظم سلطان الوزرا خواجه ؟ ؟ ؟ حيب الحق و الدين محمد زيد قدره افتاد
( 19 ) - ت : ايوان