بازخواستى كى فراخور حال يكيك بود « 1 » بتقديم رسيد و بعد از تاديب « 2 » بليغ و تشديد عنيف باسترداد ماخوذات « 3 » و تسليم آن بمستحقان امر كرده شد و على ملاء من الناس منادات رفت كه هركس را كه « 4 » ظلمى و حيفى رسيده بدرگاه حاضر شده بعرض رساند « 5 » تا داد مظلوم از ظالم « 6 » ستده شود لطف « 7 » و شفقتى كى سلطان اعظم دامت سلطنته به نسبت با اينجانب بجاى آورده و مواعظ « 8 » پدرانه و نصايح مشفقانه كه فرموده بسمع قبول و رضا اصغا رفت اميدست « 9 » كى فيما بعد جريان مجموع امور بر قاعدهء شريعت و معدلت باشد ان شاء الله « 10 » العزيز همواره بمكارم « 11 » جبلى اين نوع « 12 » توقعات مىباشد چه انسان « 13 » را مظهر خير و شر آفريدهاند و ذاتى كى مقتضاء او خير مطلق باشد جز حضرت احديت جل جلاله « 14 » تصور « 15 » نتوان
هامش
( 1 ) - ب : حذف شده ، ث : بودى
( 2 ) - ب : حذف شده
( 3 ) - آ ب پ ث : ماخودات
( 4 ) - ج : حذف شده
( 5 ) - ب : رسا ؟ ؟ ؟ د
( 6 ) - ب : ظلم
( 7 ) - آ : تكرار شده ، ت : و لطف
( 8 ) - ج : مواعظه
( 9 ) - پ : كه ميدست
( 10 ) - ب : تعالى - افزوده شده
( 11 ) - ث : بر مكارم
( 12 ) - پ : حذف شده ، ت : ناخوانا
( 13 ) - ب پ ت ج : ايشان
( 14 ) - آ : جلالى
( 15 ) - آ : حذف شده