عايد نگردد « 1 » چه اگر و العياذ بالله فقير ضعيف حال ( * ) باختلال احوال ابتلا « 2 » يابد و از تدبير معاش عاجز شود عنقريب وضع او « 3 » بانقلاع و استيصال سرايت كند چنانك ازو اثر نماند و از طوايف سهگانه يك « 4 » طايفه بسبب « 5 » بى « 6 » اهتمامى ( * ) باحوال ايشان به كلى « 7 » مندرس و معدوم گردند و روا نباشد و از وقوع اين معنى شينى تمام بسلطنت راه يابد و ( * ) ضعف اين « 8 » طايفه را « 9 » اسباب بسيارست ( * ) و از انجمله يكى كى افحش قضاياست آنست كى « 10 » چون ايشان « 11 » بر تدبير « 12 » معاش قادر نباشند ضرورت حال ايشان را بر « 13 » استقراضى كه چند روز ( * ) خود را بمدد آن « 14 » از « 15 » گرسنگى و برهنگى خلاص دهند « 16 » باعث گردد و جمعى « 17 » كه زر به قرض مىدهند مكسبهاى گران بر سر مىبرند « 18 » و درويش چون زر « 19 » بمكسب قرض كرد جهت نفقهء عيال خواهد « 20 »
هامش
( 1 ) - ج : كردد
( * 2 ) - پ : خللى باحوال او راه ، ت : شود باخلال احوال ابتلا
( 3 ) - پ : حذف شده
( 4 ) - پ : يكى
( 5 ) - پ ج : حذف شده
( 6 ) - پ ج : ببى
( * 7 ) - پ ج : بندكى حضرت
( * 8 ) - ت : حذف شده
( 9 ) - پ : حذف شده
( * 10 ) - پ ث ج : اول انك
( 11 ) - پ : ايشان را
( 12 ) - ب : ؟ ؟ ؟ د ؟ ؟ ؟ ر
( 13 ) - ب : حذف شده
( * 14 ) - آ : بمدد آن خود را
( 15 ) - ت : اكر
( 16 ) - ب : دهد
( 17 ) - آ : بعضى را
( 18 ) - ب : نهند
( 19 ) - ب : اررر
( 20 ) - ب : خود