آن « 1 » باشد كى « 2 » از كرمان ( * ) در ولايت « 3 » من « 4 » آيند و راه زنند و الا كرمان از سومنات دور تر نيست اگر خلاف كنى لشگرها را بكرمان فرستم و دمار از ان ديار برارم چون قاصد نامه برسانيد « 5 » بو « 6 » على الياس بغايت بترسيد و در روز قاصد را با « 7 » جواهر و الوان نعم ( * ) دريابار « 8 » و بدرهاى زر و سيم به حضرت فرستاد و گفت من بنده و « 9 » فرمان بردارم و هرگز به هيچ فسادى رضا ندادهام و كرمانيان « 10 » همه سنى « 11 » مذهب « 12 » و پاك اعتقادند و جبال كرمان از « 13 » كوج « 14 » و بلوج « 15 » منقطع است « 16 » و ديهها و كوههاى عظيم بر سر راهست و من از ان مفسدان بجان آمدهام چه مسافت دويست فرسنگ « 17 » زمين را ناايمن مىدارند و من با ايشان برنمىآيم سلطان عالم توانا « 18 » ترست و تدبير دفع « 19 » ايشان منوط بفرمان قاطع ان حضرت و من بنده بندگى را بدانچ حكم رود ميان بستهام سلطان رسول ابو على را بعد از نوازش
هامش
( 1 ) - ت ث : حذف شده
( 2 ) - ب : حذف شده
( * 3 ) - ت : بولايت
( 4 ) - پ : مي
( 5 ) - ب : رساندند
( 6 ) - پ : ابو
( 7 ) - ت : بازكردانيد
( * 8 ) - ب : حذف شده ، ت : در ؟ ؟ ؟ ايار
( 9 ) - ب : حذف شده
( 10 ) - پ : فرما ؟ ؟ ؟ ان
( 11 ) - ت : حذف شده
( 12 ) - پ : حذف شده
( 13 ) - ث : حذف شده
( 14 ) - آ ب ث : كوح
( 15 ) - ب ث : بلوح
( 16 ) - آ ت : حذف شده
( 17 ) - پ : فرسخ
( 18 ) - ج : توا
( 19 ) - ب : حذف شده