بود « 1 » بالپتكين فرستاد با نامهء مشتمل بر وعيد و مضمون آن مجموع تخويف و تهديد و مجال « 2 » صلح بغايت معتذر بل كى « 3 » به كلى مسدود و متعسّر « 4 » چون حاجب « 5 » نامه عرض كرد و پيغام برسانيد « 6 » و هيچ دقيقه ناگفته نگذاشت الپتكين را آزار خاطر زيادت شد و « 7 » گفت من بندهء « 8 » پدر اويم « 9 » امّا در ان وقت كى خواجهء من « 10 » از دار فنا بدار بقا رحلت كرد او را به من سپرد نه مرا به دو « 11 » اگرچه از روى ظاهر مرا در فرمان او مى « 12 » بايد بود امّا چون عقلا « 13 » وصيت پدر او را معلوم كنند دانند كى نتيحه بخلاف « 14 » آن « 15 » باشد كه من پيرم « 16 » و او جوان و او را سخن من مى « 17 » بايد شنيد نه مرا سخن او و جمعى كه او را بر اين قضيه باعث و محرضاند ناقض « 18 » آن « 19 » دولتند نه ناصح و هادم آن « 20 » خانداناند نه خادم و « 21 » از غايت خشم
هامش
( 1 ) - ت : و - افزوده
( 2 ) - ب ث : محال
( 3 ) - ت : بلك ، ث : بلكه
( 4 ) - ت : متعر
( 5 ) - ث : حاحب
( 6 ) - ت : رسانيد ، ب : بررسانيد
( 7 ) - ت : حذف شده
( 8 ) - ث : بنده
( 9 ) - ت : آديم
( 10 ) - ب : حذف شده
( 11 ) - ت : با او
( 12 ) - آ ت : حذف شده
( 13 ) - ت : حذف شده
( 14 ) - ث : بر خلاف
( 15 ) - ث : اين
( 16 ) - ب : سيرم
( 17 ) - ب : حذف شده
( 18 ) - ث : ناقص
( 19 ) - ث : اين
( 20 ) - ث : اين
( 21 ) - ت : حذف شده