تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلد برين ( فارسى ) — صفحة 897

مساهمون:

ص٨٩٧
مخراش دل ز غم كه چو انگشت در شمار * چون بستگى رسد به نهايت گشادگى است
829
ملخهاى پيكان به پرندگى * شده آفت مزرع زندگى
469
من از بيگانگان هرگز ننالم * كه با من هر چه كرد آن آشنا كرد
615
ملخهاى پيكان به پرندگى * شده آفت مزرع زندگى
469
مهر سپهر لطف كه از راى انورش * آئينه فلك شده جام جهان نما
299
مىرود چون كفش كج در پاى كج
311
ناكام به كام وى فرو رفت
239
نامش نمىبرم كه دلش گوش مىكند
407
نگويند از سر بازيچه حرفى * كزو پندى نگيرد صاحب هوش
86
نه كه در جنب پادشاهى او * هفت گردون هنوز مختصر است
654
وقت ضرورت چه نماند گريز * دست بگيرد سر شمشير تيز
194
وقوعى كربلا تسكين دردم مىدهد ورنه * دلم از غصهء تبريز ويرانتر ز تبريز است
735
ولى معذور مىدارم كه در راه تمنايت * چنان بودم كه از مستى ز سر نشناختم پا را
475
هر چه باد آورده بادش برده باز
609
هر چه خدا خواست چنان مىشود
590
هر چه خود مىنويسد از بد و نيك * جمله را مىكند به نام فقير
314
هست از ملال گر چه برى ذات ذو الجلال * او در دل است و هيچ دلى نيست بىملال
476
هم سيادت در نسب هم پادشاهى در حسب * كو سليمان تا در انگشتش كند انگشترى
11
همه سپر تن و شمشير دست و تير انگشت * همه سپه شكن و ديو بند و شير شكار
50 ، 187
هنوز اين اول عشق است حزنى گريه كمتر كن * كه وقت گريه‌هاى درد دل پرداز مىآيد
480
يا رب اين آرزوى من چه خوش است * تو بدين آرزو مرا برسان
14 ، 841
يكى گردش چشم كرد آسمان * سياهى نهان شد سپيدى عيان
477
يوزييلد كى خدمتمله درگاهنده * سولدوش امكينه دوندى آخر امكم
616
خلد برين ( فارسى ) — صفحة 897 | مير هاشم محدث / محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى