تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلد برين ( فارسى ) — صفحة 894

مساهمون:

ص٨٩٤
با آل على هر كه در افتاد بر افتاد
277
با خود آورده از آنجا نه به خود بر بسته
14 ، 295
باش تا صبح دولتش بدمد * كاين اثر خود نتيجهء سحر است
654
با ولىنعمت ار برون آئى * گر سپهرى كه سرنگون آئى
229
بريدم زبان طمع خامه را * كه خاصيت اينست شهنامه را
477
بعد از هزار شب كه به بزمش رسيده‌اى * جاهى غنيمت است از او برمدار چشم
546
بلند چون نشود قدر آستانهء ما * كه آفتاب قدم مىنهد به خانهء ما
81
به تيغ ظلم مرا مىكشى و خواهى ديد * كه عاقبت چه كند با تو خون ناحق من
289
بهر تعليم او دلم خون شد * تا خطش يافت صورت تحرير
314
به ساعتى كه تولا كند به آن تقويم
78 ، 325
به سر بايست رفتن در طريق كربلاى دل * كه دريا بىطواف پادشاه دين و دنيا را
475
به سوى هيمه چون آتش دويدند
147
به شمشيرى يكى تا ده توان كشت * به رائى لشكرى را بشكنى پشت
191
بيا اى عشق و آتش زن دل افسردهء ما را * به نور خويش روشن كن چراغ مردهء ما را
320
بىتكلف خوش ترقى كرده‌اند * كاتب و نقاش و قزوينى و خر
394
پشه چو پر شد بزند پيل را
363
تا آن سر زلف تابدارش زده است * ماند به كسى دلم كه مارش زده است
479
تا پريشان نشود كار به سامان نرسد
805
تاريخ جلوس آن شه شير كمين * از خسرو دين طلب كه شد خسرو دين
327
تاريخ فوت او چو ضيائى ز عقل جست * آمد ز غيب « شاه شهيدان كربلا »
299
تا نميرد يكى به ناكامى * ديگرى شادكام ننشيند
490
تحفهء چرخ سوى او هر دم * مژدهء فتح و دولت دگر است
654
ترك من دست چو بر خنجر بيداد برد * تشنه را آب زلال خضر از ياد برد
321
تعظيم تو آخر نه چه اول كردند * افسوس كه نيك آمدى و بد رفتى
426
تفاوت از زمين تا آسمان است
766
تو به چوگان خط خهى بردن * عاقبت كوى حسن از ميدان
311
تو طور من همه دانى و بگذرى به تغافل * هلاك طور تو گردد هلاكى همدانى
480
جاى پدر گرفتى كردى جهان مسخر * تاريخ سلطنت شد « جاى پدر گرفتى »
327
جوان و جوانبخت و روشن ضمير * به دولت جوان و به تدبير پير
با يك بيت ديگر 184
چون قطره كه مىرود به دريا
435