تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلد برين ( فارسى ) — صفحة 895

مساهمون:

ص٨٩٥
چونه مخشولى تو آقه و مير * چونكه هالت تو خواجه جان
311
چونه هال و هوال تو لله‌جان * خشى و نيكى ميشى مرد كلان
311
حال سگ حال گربه حال شغال
187
خردش گفت خه تو پندارى * عرصهء ملك او همين قدر است
654
خسرو تاجبخش شاه جهان * كه ز تيغش زمانه بر حذر است
654
خواب ديدم كز هوا شاهين او صيدى ربود * چون شدم بيدار ، مرغ دل به جاى خود نبود
320
خواجه محمود اگر چه يك چندى * بود شاگرد اين فقير حقير
313
خواهيم از اين جهان فانى رفتن * در زير لحد به ناتوانى خفتن
745
خوش آن زمان كه برآيد به يك كرشمه دو كار
544
خوش آن ساعت كه آيد ترك من شمشير كين با او * رقيبان جمله بگريزند من مانم همى با او
319
خونچكان است ملك تيغ ستم مىترسم * كاين دل آخر به در خانهء قاتل برود
479
درآ زين در باغ و بنگر تمام * ز ديگر در باغ بيرون خرام
300
در اول جلوسى تو بر سرفرازى * دويم فتح اردوس الا اى نيازى
299
در بدخشان گر عقيق از سنگ مىآيد برون * از نطنز ما مى گلرنگ مىآيد برون
481
در حق او نرفت تقصيرى * ليك او هم نمىكند تقصير
314
در زمين افتاد از سم ستوران زلزله * وز غريو كوس ، گوش آسمان گرديد كر
با يك بيت ديگر 194
در كربلا كه جنت عدن است شد مقيم * فى جنة مكرمة عرضها السماء
299
در گلشن زمانه چو گل گشت غرق خون * چون لاله ساخت پيرهن عمر را قبا
299
در گوش زمين ز بىوفائى فلك * حرفى به زبان بىزبانى گفتن
745
در نااميدى بسى اميد است * پايان شب سيه سفيد است
574
دريا داند كه در دل دريا چيست
422
درياى جود شاه حسين آن كه از شرف * مثلش نديده ديدهء ايام عمرها
299
درين باغ دوران كه بىبرگ نيست * عطاى لئيمان كم از مرگ نيست
477
دلجوئى دشمن در توفيق گشايد
235
دو در دارد اين باغ آراسته * در و بند از اين هر دو برخاسته
300
دوستان را كجا كنى محروم * تو كه با دشمنان نظر دارى
789
دولتش اندر ركاب و فتح استقبال او * هر كجا رو مىنهد جوق ملايك لشكرش
با يك بيت ديگر 184
ديدى كه خون ناحق پروانه شمع را * چندان امان نداد كه شب را به سر برد
504
ذره‌اى بود به خورشيد رسيد * قطره‌اى بود به دريا پيوست
298 ، 801
راى او پير و دولتش برنا * دست او بحر و خنجرش گهر است
654
رنج راحت دان چه مطلب شد بزرگ * كرد كله توتياى چشم گرگ
437