تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلد برين ( فارسى ) — صفحة 773

مساهمون:

ص٧٧٣
ساير الوسات از ايشان رميده رخت اقامت به محال دوردست كشيدند . بعد از تاخت و تاراج الوسات مذكور عزم آن داشتند كه نسبت به ايل بيات و ساير اويماقات همين طريقه مسلوك دارند كه ناگاه بىخبر از حكم قضا و قدر ، خبر مرور و عبور شاهزادهء عالى گهر از درياى پر شور و شر رودخانهء قزل اوزن و وصول به چمن ماهان به ايشان رسيد و از اين رهگذر پريشان و مكدر فرصت كار ديگر نيافته به عزم مقابله و مقاتلهء آن سرور از شهر بيرون شتافتند . و چون خبر وقوع واقعهء رودبار و فرار اسماعيل قلى خان به ديلمان به مسامع جلال شاهزادهء بلند اقبال رسيد كسان به طلب اسماعيل قلى خان به صوب ديلمان روان گردانيد و اسماعيل قلى خان به موجب فرمان از راه پاراو و بابا منصورى و طارم به معسكر ظفر اثر پيوسته به شرف سجده و پاى بوس معزز و سربلند گرديد . و چون كارخانجات و بيوتات و ساير اسباب و جهات مشار اليه و رفقاى او از طايفهء شاملو عرضهء نهب و غارت شده بود آن حضرت از در دلجوئى ايشان درآمده دست دريا نوال به اعطاى خيمه و يراق بيوتات و اسباب كارخانجات ايشان گشود و هر روزه اسباب مدار و معاش و ما يحتاج اسماعيل قلى خان و برادران و آقايان شاملو را از سر كار آن حضرت عنايت مىنمودند . و چون به عرض آن حضرت رسيده بود كه اكثر غازيان شاملو پياده و پريشان از ديلمان به موكب ظفرنشان پيوسته‌اند به جهت سوارى ايشان اسب بر تمامى امراء و اعيان و آنان كه زياده از قدر ضرورت اسب سوارى و كوتل « 1 » داشتند رسد رسانيده تمامى ايشان را سوار گردانيد و به هر يك از اسلحه و اسباب روز جنگ آنچه در كار بود از سر كار خود عطا نمود . عليقلى خان فتح اوغلى نيز به قدر مقدور پيروى آن سرور نموده ابواب دلجوئى بر روى آن جماعت گشود . و چون خاطر شاهزادهء بلند اقبال از تدارك حال آن گروه
هامش
( 1 ) - كوتل ، كتل - اسب سوارى ، اسب يدك ( معين ) .