عالمپناه و شاهزاده سلطانم مىبود وكيل ساخته مقرر نمود كه فراخور هر كس چيزى از آنها بدهد و خيلى از مردم خوب از آن عطيه متمتع گرديدند و از بقيه جماعتى . . .
ص 388 س 20 : فارغ البال گردانيدند و از اردو هر روز بنوازشى سرافراز ساخته كس به تبريز مىفرستادند و به خط مبارك . . .
ص 389 س 11 : اتراك ذى قدرت از دست او بزينهار آمده بودند و عوانان بد فطرت از ترس او در اضطرار افتاده محصولات اوقاف آن ولايت را خصوصا سركار غازانى و رشيدى و عليشاهى بمبلغهاى كلى رسيده چنانچه ازين بيت قاضى درويش عتيقى مفهوم مىگردد . نظم :
يتشدى مين تومنه جمع وقف غازانى * مسافر اغلى مجاور الوب سپردى اونى
القصه كه شاه عاليجاه با خيل و سپاه از چرنداب متوجه دولتخانهء صاحباباد شده سادات و قضاة و اعيان و كلانترى و موالى و اهالى به استقبال استعجال نموده بپاىبوس اشرف سرافراز گشتند و از راه خيابان خرامان بدرون شهر تشريف بردند . و هم درين اوقات تبت آقا ذو القدر كه به ايلچىگرى بروم نزد خواندگار سلطان سليمان خان رفته بود حسب المرام و دوستكام مراجعت نموده بدرگاه معلى آمده تحف و هدايا و نفايس و تبركاتى كه نواب خواندگار جهت شاه كامكار فرستاده بودند آورده گذرانيد . بعد از چند روز . . .
ص 390 س 3 : چون قبل ازين كه شاهزادههاى نامدار در درگاه معلى بودند شاه جمجاه بواسطهء صلهء رحم كه باعث زيادتى عمر است صباياى خود را مهد عليا شاهزاده گوهر سلطان خانم و بانوى كبرى پريخان خانم را بآئين شريعت مرتضوى به عقد ازدواج برادرزادههاى گرامى خود نواب ابو الفتح سلطان ابراهيم ميرزا و نواب بديع الزمان ميرزا درآورده بود درين سال نواب سلطان ابراهيم ميرزا بخاطر خطور كرد جهت تمشيت اين امر عظمى كس بدرگاه معلى فرستد لاجرم والد ماجد كه ريشسفيد و معتمد عليه در خانه وى بود به جهت آوردن . . .
ص 392 س 7 : سيد على شوشترى كه به نيابت والد ماجد به خدمت صدارت اشتغال داشت مرخص گشته به زيارت مشهد مقدس معلى روان شد و خود را بدان عتبهء سپهرآسا رسانيد و ساكن گشت و هم درين سال . . .
ص 392 س 15 : سير فرمود و در تعظيم و توقير ايشان اين سرود مينمود كه :
ظل اللهند پادشهان . . .
ص 392 س 18 : و هم درين سال روز چهارشنبه هفدهم شهر ربيع الاول سنهء مذكوره كه روز مبارك مولود حضرت صاحب اللوا و المقام المحمود ( صلعم ) بود شاه جمجاه بدولتخانهء مجدد كه احداث يافته بود تشريف بردند . ع :
آفتاب دين و دولت خانه رفت
شعراى زمان و اكابر دوران درين باب تهنيت و مباركبادى قصايد و تاريخها بر صفحهء لوح روزگار بيان نموده گذاشتند . خانان و امراء و وزراء و مقربان و قورچيان و ساير اعيان و