آفتابى « 1 » مىنمود از مشارق جلال مرتضوى تابان . دل بىغلش « 2 » آئينهاى كه صور حوادث آتيه در وى پيدا و سينهء بىكينهاش گنجينهاى كه جواهر اسرار الهيه در آن هويدا . زبان الهام بيانش گشايندهء عقدهء « 3 » مشكلات دينى و مفاتيح انامل عديم المماثلش فاتح ابواب يقينى . عتبهء عليهاش مسجد جباه سرافرازان عالىقدر « 4 » و سدهء سينهاش « 5 » مقبل شفاه نيازمندان منشرح الصدر « 6 » . نظم « 7 » :
روى او لمعهء انوار هدى * كوى او كعبهء ارباب صفا
شده زانروى منور عالم * گشته زين كوى مكرم آدم
سروران را همه چون اهل طلب « 8 » * رخ به خاك درش از روى ادب
تا از آن خاك كه چون تاج سر است * سرمهء ديدهء اهل نظر است « 9 »
سرخى روى شود حاصلشان * نقد عز دو جهان واصلشان
حليت كرامات « 10 » آن حضرت غلغله در سبع سموات طباق « 11 » انداخت و اعلام اسلام به سعى و اهتمام آن فرشته احترام سر به عيوق افراخت . اصحاب [ 6 ] صورت از بركات « 12 » افادات آن صاحب كرامت مستفيد « 13 » و ارباب معنى « 14 » از ميامن افاضات « 15 » آن ولايت منقبت مسترشد و مستميد . لسان ارباب وجد و حال به اين مقال مترنم بود كه ، شعر « 16 » :
بهار عالم حسنت دل و جان تازه مىدارد * به رنگ اصحاب صورت را به بو ارباب معنى را *
كسانى كه به حضرت قطب الاقطابى معاصر بودهاند ، از علماى ربانى و محققان صمدانى شيخ محى الدين نورى و از پادشاهان سلطان غازان و به همت بلند نهمت آن اعليحضرت مستظهر « 17 » و مستوثق و بر اقران خود فايق . نظم :
سروران دو جهان در طلب عزو قبول * دست در دامن عشقت به تمنا زدهاند
نقش بندان قضا و قدر دفتر امر * سكه بر نام تو در عالم بالا زدهاند
پنج « 18 » نوبت زتو در شش جهت عالم غيب * زير نه دايرهء قبهء خضرا زدهاند *
هامش
( 1 ) - م : آفتاب از مشارق
( 2 ) - ن : غشش
( 3 ) - ب : عقد . ن : ندارد
( 4 ) - ب ، م ، ن : عاليمقدار
( 5 ) - ن : سينه
( 6 ) - ب : الصدره
( 7 ) - ن : بيت . مز ، ب : ندارد
( 8 ) - م : تعب
( 9 ) - ن : اين بيت را ندارد
( 10 ) - ب ، مز : « حليه كرامات » ندارد . ن : اهتمام آن حضرت
( 11 ) - م : طباقا
( 12 ) - ن : ببركات
( 13 ) - ن : آن حب كرامت و ارباب
( 14 ) - ن : يعنى
( 15 ) - ب ، ن : افاضت
( 16 ) - ن : بيت
( 17 ) - ن : مستوثق و مستظهر
( 18 ) - ب : هيچ