آن اعليحضرت كيوان رفعت بهرام صولت ناهيد عشرت از پى تنوير عرصهء گيتى و عالمگيرى از مشرق اقبال بىزوال ظاهر شده ، اميد اين كمينهء قليل البضاعه چنان است كه هر روز بعد ازين فتحى ميسر گردد « 1 » و در هر ماهى اقليمى در تصرف آرد . نظم « 2 » .
اگر چند روزى سپهر دو رنگ * نمودست اين ملك را بر تو تنگ
مخور غم كه در ربع مسكون تمام * كنى حكم و گردد جهانت به كام
بيان « 3 » صادرات احوال و نادرات خصال و واردات افعال به مساعدت بخت جوان و روزگار بافر آن سليمان مكان سكندرشان « 4 » در عدالت و سياست و انوار عاطفت و مرحمت بر كافهء بنى آدم و « 5 » اوصاف جلال و نعوت كمال بىزوال « 6 » كه خوض در آن كار هيچ مورخى نيست بلكه اگر سحبان « 7 » زنده شود و ابن مقله حيات يابد حقا كه هيچكدام از عهدهء تقرير و حيز « 8 » تحرير آن بيرون نتوانند آمد .
اما اين غلام دعاگوى بنابر مضمون ما لا يدرك كله لا يترك « 9 » كله ، بعد از اين سال به سال « 10 » بتوفيق - اللّه الملك المتعال روز به روز در ملازمت ركاب ظفر انتساب به قلم تحرير درآورده مجلدى عليحده مىسازد و الاستعانة من اللّه الملك الاحد الصمد .
ناشران صحايف اخبار سلاطين و راقمان آثار ملوك عدالت آيين كه صفحات اوراق را به ارقام خجسته فرجام شرح انساب و ذكر آباى كامياب خسروان فلك جناب صفوى تزيين داد ، ظاهرا غرض ايشان از اين ترتيب آن بوده « 11 » كه اثبات نمايند كه همچنانكه از روى استحقاق فرق همايون آن سروران را افسر فرمانفرمايى « 12 » مىزييد ، از ممرارث نيز سرير عالمآرايى « 13 » آن مسند - نشينان مجامع دولت را مىسزد كه درى از درج لآلى اخلاف شرف دودمان عبد منافاند و نورى « 14 » از انوار وجود حيدر كرار .
بر ضماير انجم نظاير محبان خاندان نبوى و خواطر قدسى مآثر مستحضران « 15 » انساب اولاد مرتضوى مخفى و محجوب نخواهد بود كه نسب شريف حضرت ولايت مرتبت امامت منقبت كرامت « 16 » و هدايت پناه ، المنتسب بالنبى العربى العلى الولى شيخ صفى الحق و الحقيقة و الدين ابو الفتح اسحق الاردبيلى متعنا اللّه سبحانه عن روحانيته المقدسه به حضرت امام هفتم و قبلهء هشتم امام الهمام مفترض الطاعة ، واجب العصمه ، منتها المحاسن [ 5 ] و المكارم ابا ابراهيم
هامش
( 1 ) - ب : هر روز فتحى بعد از فتحى ميسر گردد
( 2 ) - ن : بيت
( 3 ) - ن : بكام
( 4 ) - ن : سكندر نشان
( 5 ) - ن : « و » ندارد
( 6 ) - ب : بزوال
( 7 ) - ن : سخنان
( 8 ) - ن : خير
( 9 ) - ن : لايرك
( 10 ) - ب . « بسال » ندارد
( 11 ) - ن : بود
( 12 ) - ب : ن . فرماى
( 13 ) - ب ، ن : سريرآراى
( 14 ) - ب : نور از انوار جود حيدر كرار . ن : نورى از انوار حيدر كرار
( 15 ) - ن : مستحز ران
( 16 ) - ن : گرامى