جهانبانى دادهاند . موافقان ملك و ملت از راه بندگى و رقيت « 1 » به دولت او مىنازند و مخالفان دين و دولت روز غزا سر به پاى او مىاندازند . چون به عزم حرب و جدال پاى دولت و اقبال در ركاب سعادت و جلال كند « 2 » ، اعداى برگشته بخت قرار بر فرار دهند . چون به نيت فتح و ظفر بارايات نصرت اثر و شمشير خونخور « 3 » و سنان زرهگذر و پيكان زهر پرور « 4 » رو به سوى خصم آرد ، مخالفان حيلهگر و معاندان بىجگر « 5 » سر در جهان نهند . شعر « 6 » :
عدو چو تيغ تو بيند فرار خواهد كرد * ز بيم تير تو مرگ اختيار خواهد كرد
مخالف ار سرخود كرد و رفت آخر كار * به جان او سر رمح تو كار خواهد كرد « 7 »
نهنگ را از صيت صلابت او در بحر زهره آب مىگردد و شير را در بيشه از هيبت او دل در اضطراب مىشود . نظم « 8 » :
گردد نهنگ را ز تو در بحر زهره آب * دارد به بيشه شير زبيم تو اضطراب
آفتابى كه اگر نظر لطف بر سنگ اندازد سنگ را لعل سازد . ماهى « 9 » كه گوى دولت و اقبال در ميدان فتح و جدال از خورشيد تابان مىبرد . بيت :
گر افكنى به سنگ نظر آفتاب وار * از همت تو سنگ شود لعل آبدار
دانم يقين كه گوى سعادت تو مىبرى * از آفتاب چرخ به چوگان اقتدار
بحرسان وقت جود و عطا از كف به هر طرف در مىفشاند و ابر آسا « 10 » هنگام بخشش و سخا فيض به خاص و عام مىرساند . رباعى « 11 » :
اى فيض تو عام گشته چون ابر بهار * سيراب زفيض تو گياه و گل و خار
ما مشت خسيم و خشك لب زآتش غم * اى بر سر من ابر كرم نيز ببار
مجدد قواعد مذهب ائمهء اثنى عشر به طريق آباء الاكبر « 12 » ، محدد « 13 » جهات فضل و هنر ، وارث سرير خلافت به ارث و استحقاق ، جالس « 14 » مسند سلطنت و حشمت در جميع آفاق . نظم « 15 » :
سليمان مكان شاه صاحبقران * پناه زمين پادشاه زمان
پدر بر پدر شاه جم اقتدار * سلاطين فرمانده كامگار
پادشاهى كه چون منشى فلك فيروز رنگ به انامل تأمل خامهء « 16 » عنبر شمامه برداشت ،
هامش
( 1 ) - ن : و رقت
( 2 ) - ن : كنند
( 3 ) - ن : خونخوار
( 4 ) - ن : زهير زور
( 5 ) - ن : بىجگر در جهان
( 6 ) - ن : بيت
( 7 ) - ن : بيت را ندارد
( 8 ) - ن : بيت
( 9 ) - ن : و ماهى
( 10 ) - مز : « ابرآسا » محو شده
( 11 ) - ن : بيت
( 12 ) - ن : ايام الاكبر
( 13 ) - ن : مجدد
( 14 ) - ن : جانشين
( 15 ) - ن : بيت
( 16 ) - ن : خانه