صفوى و خلاصهء احفاد دودمان مرتضوى در تلو « 1 » مجلداتى كه از ابتداى آفرينش عالم تا ظهور اين دولت ابد پيوند نوشته در سلك تحرير در آورد . اگر چه متبحرين متقدمين « 2 » و متأخرين مورخين خصوصا امير سلطان ابراهيم امينى « 3 » هروى و مير يحيى سيفى قزوينى و مير - محمود ولد ميرخواند « 4 » هروى و مولانا حياتى « 5 » تبريزى و قاضى احمد غفارى و حسن بيگ روملو نسخهها پرداختهاند ، اما هر چند معنى واحد دقيق تفصيل آن به عبارات پاكيزه مؤدا گردد ، قوت سامعه از استماع آن لذت ديگر يابد ؛ هر چند فكر دلكش موزون در لباس پاكيزهء متعدد « 6 » جلوهگر آيد ، نور باصره از مشاهدهء آن قوت ديگر و سامعه از استماع آن حالت خوشتر افزايد و مع ذلك بعد از ارتحال آن جماعت الى يومنا هذا ، مدتهاست كه كسى پيرامون « 7 » تحرير وقايع سلاطين اوان و پادشاهان زمان نشده ، لاجرم به ترتيب اين جلد خامس كه خاتمهء « 8 » كتاب خلاصة التواريخ است اشتغال نموده ، و التوفيق فى اتمامه من اللّه الملك المعبود . چون اين نسخه به اتمام رسيد الحق كتابى شد كه در ميانهء « 9 » طالبان تواند كه جلوه نمايد و مخدرهاى رخ نمود كه در خلوتخانهء راغبان مىشايد كه چهره گشايد . خصوصا در بزم فرحفزاى عالم آراى خورشيد سپهر سلطنت و جهانبانى ، ماه تابان فلك حشمت و كامرانى ، شاه جمجاه ستاره سپاه ، مظهر لطف آله مصدوقهء السلطان العادل ظل اللّه ، سهيل تابان يمن عدل و احسان ، كوكب درخشندهء وجود و امتنان ، نظم « 10 » :
شاهى كه زير شهپر شاهين عدل او * خوش خفته است كبك درى با فراغ بال
عادلى كه در زمان عدالت او به غير چشم خوبرويان كسى بر محبان جفايى نكرده و بعد چنگ راهزنى نديده . صاحبدلى كه سر دل نيازمندان بر ضمير انورش ظاهر ولايح است و نهايت مدعيات موجودات بر خاطر اطهرش « 11 » باهر و واضح است . بر مرآت دل سعادت منزل او اسرار عالم غيب روشن و بر صحيفهء سينهء بىكينهاش انوار عالم بىعيب « 12 » مبرهن . همايون طلعتى كه در بزم لطافت صورت يوسف از جمال با كمالش « 13 » هويدا ، عضنفر صولتى كه هنگام رزم مهابت [ 2 ] اسد اللّه در دلش پيدا . نظم « 14 » :
اگر مهابت او « 15 » بانگ بر زمانه زند * قطار هفتهء ايام بگسلند مهار
خاقانى كه سركشان جهان گردن زير طوق « 16 » اطاعت او نهاده به خدمت ستادهاند .
بلند قدرى كه مسببان قضا و قدر به حكم خالق بشر او را تخت و دولت و كامرانى و حشمت و
هامش
( 1 ) - ن : تحت
( 2 ) - ن : و متقدمين
( 3 ) - ن : « امينى » ندارد
( 4 ) - ن : ميرخوند
( 5 ) - ن : خيالى
( 6 ) - ن : متعدده
( 7 ) - ن : پيرامون وقايع
( 8 ) - ن : « خاتمه » ندارد
( 9 ) - ن : ميان
( 10 ) - ن : بيت
( 11 ) - ن : اظهرش
( 12 ) - غيب لا ريب
( 13 ) - ن : با كمال او
( 14 ) - ن : بيت
( 15 ) - ن : تو
( 16 ) - ن : طوق او