يا بىبضاعت در مقابل ثروتمند و جمع حاصل مساعى ملت در دست دولت و صرف آن به ادارهء زمامداران بيشتر براى رفاه خود و تبليغات ، تجهيزات و جهانگشائى به صورت خيرخواهى . ملت طرف شور است اما حق نفس كشيدن ندارد ( فضولى موقوف ) دموكراسى معنيش اين بود كه همه رأى داشته باشند ، سوسياليسم برگشت روى آن اصل كه هيچكس رأى نداشته باشد ديكتاتورى در اشد استبداد و خفهكردن عامه ، منكر نميشود شد كه زمرهاى از اصول مبوب حق است و اختلاف مسكين و غنى بيرون از حد اعتدال ، متمكن از اداى حق مستمندان خوددارى كرد تيشه را به قصد قطع ريشه برداشتند بغض و كينه جلوهگر شد . رعايت اخلاق ، عادات ، مشرب و عقايد در اين تعديل نمىكنند و اين معنى است كه در را بر صلح بسته است زندگى و معيشت كل فرق از قطبين تا خط استوا بر يك منوال به سليقه و دستور يك مركز محال است و كوشش بىفايده البته من بپوشم من بخورم من برقصم تو تماشا كن طريق نيست باهم بپوشيم باهم بخوريم و بىجا نرقصيم راه صلح است لا ضرر و لا ضرار .
در مملكت ما عدهاى عاجزند آنها را بايد به اندازه جمعآورى كرد و بكارى باز داشت امر برميگردد به زارع و كاسب .
اما زارع در مملكت ما شكايت ندارد و تزريقاتى كه كردند مؤثر نيفتاد چه مزدور نيست محصول تسهيم مىشود روى اسهام تن ، بذر ، افزار ( گاو گاوآهن ) خاك ، آب . تن و بذر و افزار با رعيت است و سه سهم ميبرد آب و خاك با مالك و دو سهم ميبرد . تعمير ابنيه ، تنقيهء قنات و پرداخت ماليات با ارباب است اراضى ملك قرا پشك است يعنى زمينى كه در قرعه به هر رعيتى افتاد موروثا به اختيار او و اعقاب او است و اگر تجديد پشك بشود با رضايت است . رعيت ميداند محصول چيست و به او چه ميرسد و ارباب ( صاحب آب و خاك ) چه ميبرد و اين قاعدهاى است كه از هفتصد سال قبل گذاردهاند .
كاسب بر دو قسم است زمرهاى به جمع و خرج خود كسب مىكنند ( كسب فرادى ) ايشان روى بازار متاع خود حساب كار خود را مىكنند .
زمرهاى در كارخانهها كارگرند اگر شكايتى است راجع به اين جماعت است اينجا هم بايد قاعدهء تسهيم برقرار شود و صاحب سهم اينجا سرمايه ، افزار ، مخترع ( طراح ) ، مدير ، كارگر است نسبتى بايد با ملاحظهء حوادث در كار آورد و از پنج سهم بفراخور حال هريك سهم ببرند البته اين تسهيم به سادگى تسهيم در زراعت نيست تدارك مصالح ميخواهد و زحمت پيدا كردن بازار . كارگر بايد وارد حساب باشد تا خودش را در نسبت مغمون نداند و خواهد دانست كه عرضه و تقاضا و گردش بازار اجرتها را محدود مىكند ، اجناس در رقابتها ارزش فروششان محدود است باز بيكار و بيمار سهم دارند رؤسا بايد از اسراف بكاهند و زندگى مشروع و به تقوى بنمايند و اين اصول چنان كه حلاجى كرديم همه در احكام قرآنى ملحوظ است مع شيئى زايد .
سالها دل طلب جام جم از ما ميكرد * آنچه خود داشت ز بيگانه تمنا ميكرد
با يكى از رفقا در برلن به مغازهاى رفتيم ميخواست زير پيراهنى كشباف بخرد فروشنده چند رقم آورد به قماش مختلف نپسنديد و بهتر ميخواست گفت روزى يك نفر امريكائى بحجره آمد جوراب خواست همه رقم آوردم و قانع نشد بهتر ميخواست من هم از همان رقم آخر آوردم و قيمت را دوبرابر گفتم راضى شد حدى براى بهتر بايد قائل شد .
تن آدمى شريف است بجان آدميت * نه همين لباس زيباست نشان آدميت
اگر آنچه امروز مىگويند و ميخواهند سه چهار قرن پيش عنوان و تعقيب شده بود هيچيك از شهرهاى بزرگ آباد نمىشد كه حال از نظر مىاندازند و اختراعات و مكاشفات صورت نمىبست چهاندازهء ذوق شخصى و استقامت افراد در رسيدن به مقصود صرف شده و ثروت به كار رفته است تا تمدن امروزه حاصل شده است مسلكهاى جديد بلاشبهه به انحطاط خواهد كشانيد .
در خانههاى ساخته منزل گرفتن و كالاى موجود را تقسيم كردن سهل است آباد كردن مشكل .