بوسم و مرخص مىشوم ، فرمودند مىآيم در هيئت ميگويم چه بايد كرد ، خوب شد مرا مسبوق كردى ، به هيئت تشريف آوردند فرمودند اين مسئله كار بلديه است به آنجا رجوع كنيد به بلديه رجوع شد و سر نگرفت .
نشان عراق
فيصل پس از مراجعت بتوسط نمايندهء خودمان در عراق نشان رافدين از درجهء اول براى من فرستاد ، تشكر نوشتم ، نشان را گوشهاى گذاردم و الان كه اين سطور را مىنگارم نميدانم كجا است ، من در عمرم يكدفعه نشان زدهام آن هم نشانى كه نداشتم ، در سفر اول آذربايجان در سلام به اصرار نظام الدوله كه بى نشان نميشود در سلام ايستاد ، نشان خودش را آورد و به سينهء من زد و همين يكدفعه بود . بعضى علاقهء مخصوص به نشان دارند ، صحبت خودم را با عين الدوله نوشتهام ، امير بهادر بواسطهء مسافرتهاى مظفر الدين شاه به فرنگ نشان بسيار داشت گاهى كه طرف سينه كفايت نميكرد كار به روى دامن ميكشيد .
بلى ! من يك شب رسمى نشان زدهام و جبهء جگركى از پارچهء نزديك به جانى خانى دربر كردهام و آن شبى بود كه امان اللّه خان ميهمان پهلوى بود ، پس از تشريف آوردن امان اللّه خان يك بقچه جبه و نشان آوردند و بيرون چادر به وزراء دادند . جبهها را پوشيديم و نشانها را زديم ، آن جبه را يكى از من گرفت كه ربدوشامبر كند نشانش لابد گوشهاى افتاده است ، اسمش چيست و از چه درجه است نميدانم ، جبه خيلى بود اما وطنى بود و كار افغان و من باستعمال اشياء وطنى علاقهء كلى دارم البته كار ايران .
افتتاح مجلس نهم نطق شاه 11 اسفند
در نطق اين دوره اشاره بتوسعهء آبادى فرمودند و از اين نظر اقدام به تقسيم اراضى خالصه بين رعايا ، لهذا امر شد لوايح مربوط بمجلس پيشنهاد شود ، ضمنا اظهار اميدوارى به حسن نتيجه در ترتيب كار نفت فرمودند و باز تأكيد در تهذيب اخلاق عمومى و ترويج صفات وطنپرستى ، در اين زمينه بود كه اشخاصى مأمور شدند در مركز و ولايات براى عامه نطق كنند و افكار را بپرورانند در عنوان خدا شاه ميهن ، اس اساس اخلاق و ديانت و تقوى از قلم افتاد . در خاتمهء دورهء هشتم 24 دى 1310 دادگر رئيس مجلس پس از اظهار خدمتگزاريها گفت اگر خداوند بما توفيقى عنايت كند بار ديگر وسيلهء اصلاحات باشم . . . در خاتمه اشاره به تسريع انتخابات نمود من هم از مساعدتهاى مجلس اظهار خشنودى كردم .
در اسبدوانى صحرا كاشف به عمل آمد كه گفتارهاى آن روز مطبوع خاطر ملوكانه نبوده است از شركت در اصلاحات دم زدن و دو منشاء براى پيشرفت قائل شدن نزديك به كفر است .
در اسبدوانى دادگر مخاطب بخطابات سخريهآميز شد و فرمودند بلى ! مساعدتهاى مجلس رونقى بامور داد ، در انتخابات تسريع مىشود و شما هم رئيس خواهيد بود معلوم بود كه تصديق من هم بجا نبوده است .
در خاتمهء دورهء نهم نطقها شد ، اورنگ آخر از همه صحبت كرد گفت دست و چشم بايد باهم كار كنند ، دولت دست است و مجلس چشم ، من مىبايست على الرسم چيزى بگويم صحبت اسب - دوانى در گوشم بود گفتم آرى دست و چشم بايد باهم كار كنند ليكن كلهاى هم ميخواهد كه عمل دست و چشم را در تناسب بيندازد ، دولت از مساعدت مجلس خشنود است ليكن پيشنهادى هم نشد كه قابل بحث باشد . صداى اين نطق ساده در روزنامهء چهرهنماى مصر بتهران برگشت ، ضمنا عكس جد من رضا قلى خان را كه مأمور تربيت وليعهد مظفر الدين ميرزا بود در گروپى كه از مظفر الدينشاه و اصحاب موجود است بطبع رسانده بود ، يقين دارم كه اينهم اگر بعرض رسيده باشد مطلوب نيفتاده است چنان كه پشت تقويمى ندانسته بدون اطلاع من شكل مرا گذارده بودند و مورد ايراد شد .