نشانه ، مزيد بر سوء ظن شد .
ظاهرا شاه از سفير افغانستان پرسيده بودند كه سفراء در قضيهء الغاى امتياز نفت چه ميگويند ؟
تصور نميكنند كه من در فسخ قرارداد محق باشم ؟ سفير ميگويد منتظر نتيجه هستند ميفرمايند حاضرم كار با انگليس به اسلحه بكشد ولو جانم در خطر باشد .
در هوش ، فراست ، پشتكار ، مجلسآرائى ، چارهجوئى ، نكتهسنجى تيمور تاش انگشت ايراد نميتوان گذاشت . بىپروائى ، بآبزنى ، هوسرانى هم بافراط داشت خشونتش بيش از ملاطفت بود و اواخر بىغرورى نمينمود دچار بعض عادات هم بود كه گاه آنهمه معلومات را در پرده مى - افكند ، چه بحث بر كسى در حالىكه نداند چه ميگويد و چه ميگويد و چه مىكند ، در گيلان اتوموبيل بر ميگردد جمعى بىگناه بدار آويخته ميشوند
إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَيْسِرُ
رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّيْطانِ
واى به آنكه ترياك هم ضميمه بشود .
دعوتهاى رسمى را كه سفراء در يكشب از من و تيمور تاش مىكردند به دو شب قرار دادند .
شبى من و بعضى از وزراء و شبى تيمور تاش و بعضى ( فيروز ، داور ) البته با حضور من دعوت زن ايرانى در سفارت ممكن نبود و هنوز رفع حجاب نشده بود من بعد از شنيدن اين قصه كمكم به بهانهء كسالت دعوتها را عذر مىخواستم .
بخار نفت از ديرگاه در باكو و اردبيل تراوشى كرد چنان كه در آن حدود شعلهء آتش مستمر بود و آتشپرستى در ايران از آنجا پيدا شد .
در شوشتر نفت سيال از زمين مىجوشيد ، در كركوك شعلهء كبود رنگ در اثر انفجار نفت دائم بود ، تكميل مكانيك و افزار وسيله بدست داد كه نفت را از اعماق زمين بيرون بكشند از اكناف كره چشم به روى نفت باز است و دستها دراز ، ايران هم بايد چشم بمالد كه اين يگانه سرمايهء طبيعى را برايگان از دست ندهد . سياح معروف سون هدن مىنويسد ايران از هرجهت بىبهره است مگر از جهت صحراى بىآب و علف ، نميدانست زير اين صحرا انبار طلا خوابيده است .
در سنهء 1279 ( 1901 ) دارسى نامى به خيال افتاد در قصر شيرين مته به زمين نهد ، قراردادى با دولت بست شصت ساله كه از منافع حاصله 200 هزار سهم بدولت بدهد و صد 16 از لب عايدات و 20 هزار ليره نقد .
در قصر شيرين به نتيجه نرسيدند با شركت نفت بر ما شريك شد ، مته را در مسجد سليمان به كار انداختند در عين يأس به رگى برخورده چشمها كه از سنگينى خرج بيهوده سياهى ميرفت به روى شاهد مقصود روشن شد در 1287 ( 1909 ) كمپانى موفق شد مؤسسه را تكميل نمايد .
بمرور دولت انگليس از اسهام كمپانى خريدارى نموده اينك سهم شير ميبرد و در حفظ آن تپش قلب دارد .
در جنگ بين المللى اول كلين « 1 » از افسران آلمان موفق شد خسارتى به مجراى نفتى كه به دريا ميرود وارد بياورد نه آنقدر كه خسارت مؤثر به كشتىرانى انگليس وارد بشود .
معرفى رجال ما در سفارتخانهها
سالمان پتروسكى سفير روس گويد تيمور تاش فعال و سياسى است تا زن و ورق چه بروز او بياورد ، فروغى مرد نظر است و در عمل سست ، داور هوشيار است اما فاقد اسلوب .
سفير آلمان بر آن است كه فروغى دانشمند است و در عمل نرم ، تقى - زاده را روح بزرگ در قالب كوچك ميداند ، منصور الملك را گويد تودار است و شناخته نميشود داور را گويد در فن خود ماهر است و در معاشرت سرد ، صور خوشبرخورد است و شوخ ، سردار
هامش
( 1 ) - اين كلين همان است كه بتبريز آمد و ميخواست دنبال اردو به اهر برود و باز در حكومت من در فارس باتفاق سفير فرانسه لوكنت بشيراز آمد .