ماكو را از ميان برد . در صلح گلستان در امر ماكو بين روس ، عثمانى و ايران بخوانين شكاك اختيار داده شد بهرطرف مايلند ملحق شوند الحاق بايران را مايل شدند از اين نظر اقبال السلطنه طرف رعايت و ملاحظهء قاجاريه بود .
اگر اقبال السلطنه به تبريز آمد براى آوازهء دروغى مشروطيت بود و الا از ماكو به خاك روسيه مسافتى نيست و مناسبات او بسيار بود .
تلگراف ولايات در بيزارى از قاجاريه
سردار سپه مسافرتى را به تبريز لازم دانسته در مراجعت طهماسبى را همراه بتهران آورد و حكومت شهر را به دو محول داشت . از اطراف پيوسته تلگرافات انزجار از قاجاريه ميرسد و انتشار نمىيابد تا از تبريز تلگراف شكايت رسيد . رئيس الوزراء ناچار بر خلاف ميل باطنى اجازهء انتشار داد و روزنامهها از شكايت انبوه شد در اين اثناء ظلمى هم بكريم خان شد كه استخوان او را علىرغم آقا محمد خان از زيرپلهء تخت مرمر درآوردند كه در بارگاهى سزاوار دفن كنند .
مجلس پنجم
22 دلو 1302 مجلس بتوسط محمد حسن ميرزا افتتاح شد ، برسر تصويب اعتبارنامهها غبارها بر هوا رفت كشمكشها و مبارزه بين جمهورىطلب و مخالفين سارى و جارى است . در ورود محمد فاتح باسلامبول ينى چريها كه وارد اياصوفى شدند در موقعى بود كه علماء بحث داشتند كه ميخ به ناسوت عيسى خورد يا به لاهوت ، تركها رسيدند و بحث را خاتمه دادند .
مدرس براى جلب خاطر سردار سپه در تصويب رياست كل قوا براى رضا خان با شرط آنكه بدون تصويب مجلس از او سلب نشود شركت نمود ، براى رضا خان تحصيل حاصل بود ، فقط غير رسمى رسمى شد اين اختيار در واقع خلع سلطنت از قاجار بود ، مدرس تصور مىكند به اين مساعدت دل سردار را بدست آورده است و راه مراجعت احمد شاه را برگشوده باز دريغ از راه دور و رنج بسيار .
سردار سپه هم بقبول نصرت الدوله و قوام الدوله در كابينه مدرس را گرم كرد .
دعوت احمد شاه
دستهاى از مجلسىها طالب مراجعت احمد شاه بوده تلگرافى هم در اين معنى به پاريس فرستادند ، تلگرافى هم از شاه برئيس الوزراء رسيد بعزيمت خودشان اخبار كردند ، رئيس الوزراء جواب سردى عرض كرد مشعر بر اينكه از كدام بندر تشريففرما خواهند شد كه موجبات امنيت را فراهم كند . با اخبارى كه از اوضاع تهران البته به گوش شاه رسيده بوده است اين خوشباش مشوق او به حركت نمىشد و مسكوت ماند . شايد آن دعوت هم مقدمهاى بود براى اين جواب باندازهاى نيم كاسه زير كاسهها هست كه هيچ امرى را ساده تلقى نمىتوان كرد .
استعفاى مؤتمن الملك
در بهمن 1302 مؤتمن الملك رئيس مجلس استعفا داد ، به مستوفى رجوع شد شفاهى و كتبى رد كرد رياست برعهدهء تدين نايب رئيس اول قرار گرفت و هو المطلوب .
صحبت جمهورى در مجلس
مرامى كه محل توجه دستهاى در مركز و ولايات است و مورد بحث « جمهورى » مىبايست بالاخره بمجلس بيايد ، سعى مدرس اين است كه اكثريت با مخالفين جمهورى باشد از گذشتن اعتبارنامههاى موافقين جلوگيرى مىكند .
بر سر گذشتن اعتبارنامهء وكلاى ولايات كه با نظر رئيس الوزراء انتخاب شدهاند كشمكش سخت و مجادله جارى است ، طرفين عصبانى ، در تنفس بين مدرس و بهرامى باز مشاجره اتفاق افتاد ، كار به مشت رسيد ، بهرامى احياء السلطنه سيلىاى به گوش مدرس خوابانيد ، در شهر هيجانى شديد پديد آمد و تنفر از مخالفين مدرس حاصل شد .
از اين سيلى ولايت پرصدا شد * دكاكين بسته و غوغا به پا شد