تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات و خطرات ( فارسى ) — صفحة 340

مساهمون:

ص٣٤٠
به تريبون رفت گفت محمد تقى خان و ميرزا كوچك خان هم وطن‌پرست و آزاديخواه بودند اما حدى هم در كار بايد قائل شد من دوكس به تبريز فرستادم ببينم خيابانى چه مىگويد گفت من حاضر نيستم با عراقى كار كنم و اين همان جواب بود كه خيابانى به قنسول انگليس و امريكا داده بود . رأى گرفته شد شش نفر به مخالفت ورقهء آبى / نداخته بودند سليمان ميرزا ، محمد ولى ميرزا ، سيد يعقوب ، ملك الشعراء و دو نفر ديگر . سليمان ميرزا مسلم ، محمد ولى ميرزا با خيابانى و حسين فشنگچى از يك صندوق انتخاب درآمده بودند ، ملك الشعراء را ندانستم چه بازداشته بود . در كميتهء دموكرات رفيق بوديم و حكم تبعيد او را كه از طرف احمد شاه تقاضا شده بود من برگرداندم سيد يعقوب برادرش را كه شريك مطبعهء محرمانه در شيراز بود من از شهر خارج كرده بودم . من در دفاع گفته‌ام كه مطلب ديگر هم دارم و نمىگويم و آن حمله به قنسول آلمان ووسترف « 1 » بود و كشته شدن قنسول و در شهر مى - گفتند كه پنجاه هزار تومان « 2 » از براى آن اقدام داده شده بوده است نه ربط به قرارداد 1919 داشت نه مقتضى سياست بىطرفى بود خيابانى كه در دورهء سوم وكيل بود همهء معلوماتش صحبت با ميرزا ابو طالب مدير روزنامهء ملا نصر الدين بود كه در سفر دوم من به آذربايجان مرا به شكل ميمونى در روزنامه كشيد كه افسارش دست انجمن ايالتى است از يك‌طرف مجلس مىخواهند و از دست ديگر موافقت با انجمن ايالتى را مسخره مىكنند . در سفر سوم فرارا به تبريز آمده بود گفتند پريشان است صد تومان براى او فرستادم . شرح ملاقات خودم را با خيابانى در منزل امام جمعه خوئى نوشته‌ام كه اصرار به بقاى مجلس داشت و در آن‌وقت حقوق وكلا ماهى هفتاد تومان بود « 3 » .

ياد ياران يار را ميمون بود .

اين ميمون غير از ميمون جناب داروين است چون قدح خودم را ياد كرده‌ام ، بث الشكواى سيد المحققين ، دادخواهى بهاء الواعظين ، كاريكاتور ملا نصر الدين ، ذكر مدحى چندان قباحت ندارد از جناب وحيد دستگردى قطعه‌اى به من رسيده است اظهار محبتى كرده‌اند و ارمغانى فرستاده‌اند . قطعه
مخبر السلطنه اى مير عدالت اوژن * حارث مرز كيان حافظ ناموس وطن داور داد و دهش بانى كاخ عرفان * رهبر علم و ادب روح هنر جان سخن فاش ميگويم و وجدان توام پاك گواه * كز همه نامه‌نگاران كنون تنها من مدح بدنام نگفتم پى كسب زر و سيم * نگشودم هم در قدح نكونام دهن بن هبنق را در علم نخواندم بقراط * يا فلاطون را از فرط جهالت كودن راهبر را به كسى واننمودم گمراه * كاوه را باز نگفتم به فريدون دشمن به همين تقصير اى مير خردمند كبير * اندرين دوره بزرگان بدانش دشمن سفله‌طبعان حقيقت‌كش باطل‌پرور * نابكاران دغل‌پيشهء افتاده فكن سعد و ممتاز فرومايه و فرمانفرما * كه همه قائد قومند و بزرگان ز من ارمغانرا همه يك ساله چنان بلعيدند * كاژدها آدميان را و پلنگان شادن وقت آن است كه ايخواجهء گردون بنده * گر پسنديده و صدق است همين عرضهء من ارمغان را نگرى با نظر فيض قبول * بگذرانى سر شعر و ادب از چرخ كهن
هامش
( 1 ) - قنسول شيراز كه بعد بتبريز رفت و كشته شد . ( 2 ) - بيست هزار تومان قبلا مسلم است كه از ثقه شنيده‌ام . ( 3 ) - آنچه بفكر من مىرسد قياميون منتظر بودند راه باكو باز شود و بساط رشت در تبريز رسما آغاز .