گفت فقط براى سلام آمدم و تشكر از محبتهاى شما . چون هميشه از آستاراى ما چيزى ميخواستند و من اجازه ميدادم و مضايقه نميكردم و در آستاراى ما همهچيز بود و در طرف روسيه هيچ نبود .
در انزلى ياور روح اللّه خان كه مرا از شيراز ميشناخت دو شب به اصرار در غازيان مرا نگاه داشت و پذيرائى كرد .
تلگرافى به حاج ساعد السلطنه كردم ، خدمت هم محبس محترم حاجى ساعد السلطنه ، به سلامت به انزلى رسيديم سلام مرا به رفقا برسانيد مهديقلى .
در رشت گوشهء سبزه ميدان هتلى بود اطاقى گرفتيم بدهم نبود اما از هتلهاى نمره اول پاريس و برلن گرانتر و بواسطهء قلت مشترى نميتواند غير از اين باشد . ايرانى هنوز عادت به هتل ندارد غالبا به منازل شخصى متوسل ميشوند يا آشنايان از مسافر پذيرائى ميكنند . نايب الحكومه بحكومت دعوت كرد عذر آوردم مخالف اين رسم بودم كه مسافر مزاحم حكومت باشد . صديق اعلم مدير مدرسهء متوسطهء رشت است خواهش كرد به مدرسه رفتم آراسته و منظم بود . محمد صفى خان ناظم العلوم عمهزاده معاون وزارت فوايد عامه برشت آمده بود دعوت كرد ، شب دوم توقف را به مركز راه رفتم شاه قلى - ميرزا از شاهزادگان بهمن ميرزائى مدير است پذيرائى خوبى كرد قاليچهء كار هريس به يادگار به او دادم .
روز ديگر بناى حركت داشتيم حكومت كه در راه بود رسيد و براى ناهار ما را نگاه داشت حركت قدرى ديرتر باتفاق محمد صفى خان شد دو بغروب مانده به ملاعلى رسيديم در راه برف گرفته هوا بشدت سرد است و اتومبيل من كه كرايه است هر دم رو ميرود گاهى پنچر مىشود گاهى در برف وا ميماند بهر زحمت پاسى از شب گذشته بقزوين رسيديم . عمارت ادارهء راه از ابنيهء روسها است همه قسم لوازم آسايش مهيا ، اطاقها گرم سفره چيده ما زحمت سرما كشيده فرج بعد از شدت بود . روز ديگر صبح زود حركت شد مگر مقارن غروب بتهران برسيم يا اقلا به مهرآباد ، كسالت اتومبيل مانع شد .
اخوى مخبر الملك با بعضى منسوبان و آشنايان به مهرآباد آمده بودهاند مأيوسا معاودت ميكنند در چهارراه حسنآباد از آنها گذشتيم و بر سلامت شكر كرديم 20 / 12 / 1300
هفتهاى به ديد و بازديد دوستان گذشت به مجلس رفتم و احتمال خنكيها از طرف اقليت پرحرارت ميدادم . سليمان ميرزا طرفدار انقلاب مخالفت كرد ، كاسه و كوزه بر سر آزاديخواه بدبخت شكسته شد . دعوى آنكه من آزادى را كشتهام و حجت آنكه خيابانى در مجلس روى صندلى نشسته بود . در آن اوقات صندلى در مجلس نبود ، سعد الدوله و حاجى محمد اسمعيل مغازه هم در مجلس جلوس ميكردند . مطلق حضور در مجلس دلالت بر خوبى و بدى اخلاق ندارد قرارداد 1919 پرتست ميخواست و تشبثات سياسى . اعلان جمهورى در رشت و آشوب انداختن در مملكت و جنگ خانگى چارهء آن كار نبود يا علم مخالفت در تبريز بلند كردن .
لوازم اجراى قرارداد در تهران حاضر شده بود ، ديكسن در نظام به عمل پرداخته دفتر آرميتاژ اسميت را من بستم ، بلواى رشت يا غوغاى تبريز از اجراى قرارداد جلوگيرى نميتوانست كرد ، اگر انقلابات سياسى روسيه واقع نشده و عهدنامهء تركمانچاى فسخ و قرارداد 1907 بين روس و انگليس خنثى نمانده بود .
رشت و تبريز گول قفقازيه را خوردند كه پارهپاره شده بود و هر شهرى دعوى استقلال داشت و بجمهوريهاى گورزا دل خوش ميكردند . بارى سليمان ميرزا رطب و يابس در اطراف آزادى سخنورى كرد چنان كه عادت منفىباف است . من در جواب وقايع را چنان كه پيش آمده بود گفتم و بشمهاى از خدمات خودم كه آزاديخواهى را به عمل معتقدم نه به حرف اشاره كردم . آن عبارت كه اگر من به عصاى استبداد انتخابات دوره اول را انجام نداده بودم ، شايد حالا حالاها مجلس نميشد ، ميدانى بدست شاهزاده داد كه فلانى از استبداد مىگويد ولى گوئى نتوانست بزند چه من حقيقتى را گفته بودم و همه مىدانستند . پس از صحبت طولانى شاهزاده و جوابهاى دور و دراز من كه جزوهاى شده است و حيف كاغذ كه صرف آن لاطايلات شود و سواد آن را از مجلس گرفتهام ، مدرس
خاطرات و خطرات ( فارسى ) — صفحة 339
مساهمون: مهديقلى هدايت ( مخبر السلطنه )
ص٣٣٩