گذاردهام . الان ميروم و تا دو ساعت ديگر شما را راه مىاندازم كه بسلامت از اينجا برويد به رفيقش گفت برخيز اينجا جاى اين حرفها نيست رفت و پس از دوساعت ترن ما راه افتاد . ممتاز الدوله كه رسمى بود در اينجا دو روز معطل شد .
بلى ! شانزده نفر از مردم خوى ، اردبيل و سراب به تبريز آمدند از تهران به من گفته بودند كه دعات شوروى اعتبارنامه روى پارچه به آستر شلوار دوخته دارند و همينطور بود قضيه كشف شد ، چند روزى حضرات در نظميه بودند ، نزديك نوروز بود ، به بصير السلطنه گفتم از آنها ملاقات كرد و دو نفر زبان فهمشان را دعوت به ملاقات من ، آمدند ، يكى همان عبارت تا پريشان نشود كار بسامان نرسد را عنوان كرد .
صف اول وسط سلام اللّه مددزاده - دست چپ على اكبر جعفر ، دست راست ابراهيم صادق ، مونس اسمعيل
صف دوم : ابو القاسم على ، محمد تقى شيخ رضا ، سيف اللّه غلامحسين ، كريم اللّه عيوض ، غلامحسن ، رحيم على ، سيد محمد ميرهاشم .
صف سوم : محمد على هادى ، كربلائى حسين محمود ، ميرزا على نقى حسن ، عباى فرخ ، غفار رحيم .
رفيقش گفت ما صنيع الدوله را مىشناختيم شما را هم ميشناسيم ، خير - خواه مملكت بوديد و هستيد ، حرف ما به اين اوضاع است ، رشوه ، دزدى ، تضييع حقوق ، بىتربيتى ، نقص تشكيلات تا كى ؟ گفتم همهء اين حرفها صحيح است و من همراهم ، درست ملاحظه كنيد اگر خودمان ميتوانيم چاره كنيم من جلو مىافتم و اگر نميتوانيم دعوت اجنبى جز خرابى چه نتيجه دارد ؟ تصديق كردند موافق شديم گفتم چرا بايد من شما را توقيف كنم . آزاد باشيد ، كار هم بشما رجوع ميكنم ، خواستيد خرجى مىدهم به قفقاز برگرديد ، چندى در تبريز بودند و رفتند عكس آنها را دارم .
ايروان نقدا حكومتى مستقل است ، شنيده شد قصد پذيرائى از من دارند ، خبر راست يا دروغ من به ايروان نرفتم چون كالسكه خصوصى بود از ترن باز كردند . ايروان سر راه تفليس نيست شعبهاى از راه جدا مىشود به ايروان ميرود .
در منزل سر دو راه ماندم ، ترن رفت و برگشت ، حركت كردم ، از وزراى ايروان به تفليس مى - رفتند ، ميوه در قفقازيه بواسطهء انقلابات يافت نميشود ، من سيب خوب همراه داشتم بتوسط منتظم قدرى سيب براى آنها فرستادم و احوالپرسى كردم آنها هم قدرى كنسرو براى من فرستادند .
ممتاز الدوله براى تسويه حسابهاى تسويهنشدنى از زمان جنگ مأمور تفليس است ، از تبريز گذشت ، چند هفته در تبريز از او و اصحابش پذيرائى كرده بودم در هتل اوريان ( مشرق ) منزل به او دادهاند و ميهمان حكومت است . تفليس پايتخت گرجستان فعلا دولتى عليحده است . نزد او رفتم اطاقى هم به من دادند . دوازده روز در تفليس توقف كردم ، خستگى تبريز فى الجمله از رگ و ريشهء بدن
خاطرات و خطرات ( فارسى ) — صفحة 336
مساهمون: مهديقلى هدايت ( مخبر السلطنه )
ص٣٣٦