مأمور شدند ، بخوى رفتند كه جا و منزل فراهمتر بود .
مشير الدوله كنار رفت قوام السلطنه رئيس شد .
در عقرب 99 مشير الدوله استعفا كرد بايد تصور كرد كه از مقدمات كودتا بو برده بوده است ظاهرا عقبنشينى قواى دولتى را از رشت بآقا بابا و قطع اقساط 350 هزار تومان را از طرف انگليس هم گفتند . مردم رشت بعجله بتهران مىآيند ، هم گفته شد كه انگليس تقاضا دارد قزاق درتحت فرمان صاحب منصبان انگليس بيايد .
جنگ تسوج
امير ارشد از رياست نظام مأيوس بولايت رفت ، ميرزا على هيئت را بتهران فرستاده است ، بايد از او دلجوئى كرد ، شمشيرى براى او خواستم از درجهء دوم فرستادند و از طرف رئيس الوزراء به امير الامرائى مخاطب شد . قوام السلطنه كه بجاى مشير الدوله آمده است در حضورى اصرار كرد كه او را مقابل اسمعيل آقا بفرستم ، در رشادتش حرفى نيست ولى بدسر است و آشوبطلب ، چون برادرش حاضر بود اگرچه آلمانها مثلى دارند در نسبت ميگويند فلان با من دشمنتر از برادر است ولى باز ملاحظه ميكردم .
خواستم بكنايه رأى او را رد كنم ، ابرام كرد ، قبول كردم ، او را خواستم ، مشغول تدارك شد ، سردار عشاير برادر بزرگتر است و عاقلتر ليكن از امير ارشد احتياط مىكند .
سه هزار نفر سواره و پياده در شرفخانه حاضر شدند ، هزار و پانصد هم ژاندارم در خوى است . شنيدم سوارهاى امير ارشد بعضى با او همراه نيستند و اين در جنگ عيبى بزرگ است .
بشرفخانه رفتم ، به او نصيحت كردم كه از بين سوار هزارى را كه طرف اطمينان است اختيار كند بقيه سياهى لشگر باشند . حسين خان و يار را براى تنظيم تلفن و كلبعلى خان را براى رعايت دقايق تاكتيكى به او سپردم .
سركردگان ما بسياهى لشگر معتقدند بيشتر براى گرفتن حقوق و خوردن ، نصيحت مرا كه از ميان جمعيت هزار نفر انتخاب كند كه محل اعتماد باشند گوش نكرد و شايد همان مخالفين او را بقتل رساندند .
مىبايست لندبرگ را با امير ارشد موافق كرد ، بوجهى موافق شدند ، اقبال السلطنه بايد ببازى گرفته شود او هم متابعت از امير ارشد يا لندبرگ نميكند ليكن وجودش لازم است كه از معيت ايل جلالى ماكو جلوگيرى كند ، پسرش را با عدهاى فرستاد دور دور صفى بستند امير ارشد قلب را دارد لندبرگ بازو را كه تپه ساراست و از براى عمليات توپخانه است .
فردا 28 قوس 1300 جنگ خواهد شد من در تبريز بودم كسالت داشتم نزديك غروب بنظرم آمد كه جلو دريچهء اطاق لوحهء سرخ فرو افتاد ، روى آن لوحه بقلم شش دانگ نوشته بود امير ارشد ، از براى من خيال پيدا شد گفتم على اللّه .
مطابق نقشه روز ديگر جنگ شد ، دو بغروب خبر قتل امير ارشد رسيد ، در حقيقت فتح با ما بود ليكن نتيجه گرفته نشد ، به مجرد افتادن امير ارشد سوار قراجهداغى رو بولايت آورد بطوريكه نعش امير ارشد به زمين ماند ، كلب على خان نعش را جمعآورى كرده بود . قتل امير ارشد پس از فرار اكراد اتفاق افتاد بطورى كه شبهه شد در اينكه از كسان خودش تيرى به او زده باشند .
لندبرگ راپرت داد كه مستمر مىبايست محل مسلسل را تغيير بدهند ، هر نقطه را كه اختيار ميكردند تير سوم توپ آن نقطه را ميگرفته است و اين ثابت كرد كه صاحب منصب ترك با اسمعيل آقا بوده است ، كرد اين تصرف را ندارد .
اينكه ميگويم اكراد شكست خورده از ميدان فرار كردند صرفنظر از راپرت ماكو بدليل اين است كه سه روز بعد از جنگ در صحراى تسوج قاطرى بدست آمد با خورجين و در خورجين چهل تومان پول بود .
پس از كشته شدن امير ارشد و فرار سوار قراجهداغى تعاقب دشمن ممكن نبود چه قوه